- البداية و النهايه ج 4 ص 231
على ( عليه السلام ) و عباس از طرف فاطمه ( عليها سلام ) از ابوبكر خواستند كه صدقات ( پيامبر صلى الله عليه وآله ) را به آنها واگذار كند تا آنها بعنوان ناظر درآمد صدقات را در همان مواردى كه پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم مصرف مىكرد ، مصرف كنند . اما ابوبكر نپذيرفت و گفت : خودم مىخواهم آن را انجام دهم و به روش وسنت آن حضرت عمل كنم . به همين خاطر فاطمه ( عليها سلام ) بشدت از رفتار ابوبكر غضبناك شد و بغض او را به دل گرفت . در حالى كه او و ديگر مسلمين شأن و منزلت ابوبكر را مىدانستند كه در يارى پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم چقدر زحمت كشيده بود . بالاخره فاطمه ( عليها سلام ) شش ماه پس از پدر بزرگوارش زندگى كرد . . . ( بايد از نويسنده البداية و النهايه يعنى ابن كثير پرسيد : آيا ابوبكر شأن و منزلت على عليه السلام و فاطمه عليها سلام را نمىدانست كه آنها هرگز بدروغ ادعائى نمىكنند ، وآيا ابوبكر نمىدانست كه اگر فاطمه عليها سلام از كسى غضبناك شود ، خدا و رسولش هم از آن شخص غضبناك خواهند شد . اگر ابوبكر مىدانست ، پس واى به حال او و اگر نمىدانست ، چگونه مىگوئيد ابوبكر از ياوران نزديك پيامبر صلى الله عليه وآله بود ؟ چطور ابوبكر روايت ارث را شنيده بود كه بقول خودش يك بار پيامبر صلى الله عليه وآله چنين حرفى زده بود ، اما روايت ( فاطمة بضعة منى ، من اغضبها فقد اغضبنى ) را كه بارها فرموده بود ، نشنيده بود ؟ ! ! )
عسقلانى حاضر است براى تبرئه ابوبكر همه چيز را انكار كند ! !
- ميزان الاعتدال ج 3 ص 134
قاسم بن زكريا . . . از ابو سعيد روايت مىكند : هنگامى كه آيه شريفه ( وآت ذى القربى حقه ) ( حق ذى القربى را بده ) نازل شد ، رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فاطمه ( عليها سلام ) را خواست و فدك را به او داد . ( نويسنده يعنى عسقلانى مىگويد : ) اين روايت دروغ است . زيرا اگر چنين قضيهاى حقيقت داشت ، هيچگاه فاطمه ( عليها سلام ) نمىآمد چيزى را كه ملك او و در دست خود او بوده ، مطالبه كند . همچنين اكثر راويان اين حديث ضعيف هستند . ( البته به