اما شما ابوبكر را دروغگو و گنهكار و حيلهگر و خائن دانستيد . به خدا قسم ابوبكر راستگو و نيكوكار و درستكار و تابع حق بود . پس از ابوبكر من ولى رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم و ولى ابوبكر شدم ، اما شما مرا هم دروغگو و خائن و گنهكار و حيلهگر مىدانيد ، و در حالى كه به خدا قسم منهم راستگو و نيكوكار و تابع حق هستم . حال پيش من آمدهايد و هر دو يك چيز را مىخواهيد . مىگوئيد : آنها را به شما بسپارم ، به اين شرط مىدهم كه همانگونه كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم به آن عمل مىكرد ، عمل كنيد ، آنها هم پذيرفتند . عمر گفت : هر وقت نتوانستيد ، مىتوانيد برگردانيد .
مىگويند : ابوبكر ادعاى فاطمه عليها سلام را مىپذيرفت ، اما فاطمه عليها سلام خودش مطمئن نبود
- كنز العمال ج 5 ص 622
14097 - عمر بن خطاب مىگويد : همان روزى كه رسول خدا صلى الله ( عليه وآله ) و سلم وفات فرمود : با ابوبكر بيعت كردند . فرداى آن روز فاطمه ( عليها سلام ) پيش ابوبكر آمد و فرمود : ميراث مرا از پدرم رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بده . ابوبكر گفت : آنچه را كه مىخواهى ارث است ، يا آنكه آن حضرت در زمان حياتش به تو بخشيده ؟ حضرت جواب داد ، فدك و خيبر و ديگر صدقات پدرم را در مدينه مىخواهم ، همانگونه كه دخترانت از تو ارث مىبرند ، منهم از پدرم ارث مىبرم . ابوبكر گفت : پدر تو بهتر از من است و تو هم بهتر از دختران منى ، اما رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فرمود : ما ارث نمىگذاريم ، آنچه باقى مىماند ، صدقه است . حال اگر مىگوئى كه اين اموال را پدرت به تو بخشيده ، مىپذيرم و همه را به تو برمىگردانم . فرمود : ام ايمن برايم خبر آورده كه پدرت فدك را به تو بخشيده است . عمر گفت : اگر خودت هم از پدرت شنيدهاى ، مىپذيرم و آن را به تو برمىگردانم . اما ايشان فرمود : آنچه كه مىدانستم گفتم .
و كنز العمال ج 5 ص 622
اما ابن حزم روايت مىكند : فاطمه زهرا عليها سلام بر ادعاى خود تأكيد داشت و شاهد هم آورد ، اما ابوبكر نپذيرفت ! !
- المعلى ج 9 ص 415