ابن منذر از عون بن ابي شداد روايت مىكند : عمر كنيزى داشت بنام زنيره كه قبل از عمر اسلام آورد . عمر او را كتك مىزد تا از اسلام دست بردارد ، كفار قريش مىگفتند : اگر اسلام خوب بود ، زنيره ( كنيز عمر ) زودتر از ما اسلام نمىآورد . آنگاه اين آيه نازل شد :
( قال الذين كفروا للذين آمنوا لو كان خيرا )
كسانى كه كفر مىورزيدند مىگفتند ، اگر اسلام خوب بود آنهائى كه ايمان آوردهاند از ما سبقت نمىگرفتند .
عمر كنيز يكى از بستگانش را كه اسلام آورده بود شكنجه نمود
- سيره ابن هشام ج 1 ص 211
كنيزى از قبيله بنى مؤمل شعبهاى از قبيله بنى عدى ( قبيله عمر ) اسلام آورد ، عمر او را شكنجه مىكرد تا از اسلام دست بردارد . البته اين زمانى بود كه عمر هنوز مشرك بوده و مسلمان نشده بود . آنقدر كنيز را زد تا خودش خسته شد . كنيز گفت : خدا با تو چنين كند . آنگاه ابوبكر آن كنيز را خريد و آزاد نمود .
- سيره ابن كثير ج 1 ص 354
كنيزى از قبيله بنى مؤمل ( شعبهاى از قبيله بنى عدى ) اسلام آورد ، عمر او را كتك مىزد تا از اسلام دست بردارد ، آنقدر زد تا خسته شد و گفت : اگر رهايت كردم بخاطر خستگى است نه چيز ديگر . كنيز گفت خدا با تو چنان كند كه با من كردى .
آزار دادن عمر ليلى دختر ابى حثمه را
- اسد الغابة ج 7 ص 256
ليلى ، دختر ابي حثمة . . . مىگويد : زمانى كه ما اسلام آورديم ، عمر بيش از همه با ما بدرفتارى مىكرد .
عمر براى كنيزانى كه از آنها اولاد داشت وصيت به مال نمود
- سنن دارمي ج 2 ص 423
سليمان بن حرب از حماد بن سلمة از حميد از حسن روايت مىكند : عمر بن خطاب براى مادران فرزندانش وصيت كرد به هر يك از آنها چهار هزار ( درهم ) بدهند .
غلام عمر بنام مجمر
- الانساب ج 5 ص 203