عبدالله بن محمد . . . از اسود روايت مىكند : پيش عائشه صحبت وصيت پيامبر صلىالله عليه ( وآله ) و سلم شد ، گفت : كى يك چنين حرفى زده ؟ يادم مىآيد كهپيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم را به سينهام تكيه داده بودم ، طشتى خواست ، و با طرز بسيار بد و ناهنجارى در طشت از دنيا رفت . من نمىدانم با چنين وضعى چطور توانست به على ( عليه السلام ) وصيت كند . ( عائشه مىخواهد وصيتهاى رسول خدا صلى الله عليه وآله را به على عليه السلام انكار كند ، حتى اگر با بدترين الفاظ و تعابير باشد . و گرنه اين چه معنا دارد كه در آخرين لحظات عمر شريف ، پيامبر صلى الله عليه وآله طشت بخواهد و در طشت جان بدهد ؟ ! ! )
با بىحيائى ووقاحت تمام وصيت پيامبر صلى الله عليه وآله را كنار گذاشتند ، آنوقت مىگويند كى و كجا وصيت كرد ؟ ! !
ابو نعيم از مالك بن مغول از طلحه روايت مىكند : از عبدالله بن ابى اوفىپرسيدم : آيا پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم وصيت كرد ؟ گفت : نه . گفتم : پس چگونه وصيت را بر ديگر مردم واجب كرد ؟ ( كسى كه خودش وصيت نمىكند ، چرا آن را بر ديگران واجب مىگرداند ؟ ) گفت : فقط وصيت به كتاب خدا كرد ! !
جنازه مبارك پيامبر صلى الله عليه وآله را رها كرده و براى سرقت خلافت بسرعت خارج شدند ! !
- كنز العمال ج 5 ص 634
. . . ابوبكر گفت : اين شما و اين هم بدن دوست و صاحبتان ، سپس بسرعت بيرون رفت .
- كنز العمال ج 78 ص 243
. . . ابوبكر گفت : هر كس خدا را مىپرستيده بداند ، خداوند زنده است و هرگز نخواهد مرد ، اما هر كسى كه محمد ( صلى الله عليه وآله ) را مىپرستيده ، بداند كه خدايش مرده است . سپس گفت اين شما و اين بدن صاحبتان و از مجلس خارج شد .
- مجمع الزوائد چ 5 ص 182