تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧

چگونه عمر ادعا مىكند كه من نمىدانستم تا آنكه آيات را از دهان ابوبكر شنيدم ؟ ! !

- تاريخ طبرى ج 2 ص 442 ابن حميد . . . از ابو هريره روايت مىكند : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم از دنيا رفت ، عمر بن خطاب برخاست و گفت : عده‌اى از منافقين خيال مىكنند رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از دنيا رفته ، در حالى كه ، حضرتاز دنيا نرفته بلكه خداوند مانند موسى بن عمران كه چهل روز از قومش دور بود ، آن حضرت را نزد خود برده ، ولى حضرت برمىگردد و دست و پاى كسانى را كه مىگويند از دنيا رفته ، قطع خواهد كرد . از آنطرف ابوبكر خبردار شد و آمد و يسكره به خانه دخترش عائشه رفت كه بدن رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم آنجا بود و پارچه روى بدن حضرت كشيده بودند . پارچه را از صورت حضرت كنار زد و صورت حضرت را بوسيد و گفت : پدر و مادرم بفدايت ، مرگى را كه خدا برايت مقدر كرده بود ، چشيدى . ديگر مرگى بسراغ تو نخواهد آمد ، سپس پارچه را انداخت و برگشت ، عمر مشغول سخنرانى براى مردمبود . ابوبكر از او خواست ساكت شود ، قبول نكرد ، ابوبكر هم رو به مردم كرد و پس از حمد و ثناى الهى گفت : ايها الناس هر كس محمد ( صلى الله عليه وآله ) را مىپرستيد بداند كه او مرد ، اما كسى كه خدا را مىپرستيد ، پس خداوند زندهاست و نمىميرد . سپس اين آيه را خواند ( و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ) راوى مىگويد : گويا مردم نمىدانستند كه چنين آيه‌اى در قرآن وجود داشته ، تا آنكه ابوبكر آن را خواند . مردم همگى شروع به خواندن آن كردند . ابو هريره مىگويد : عمر گفت : به خدا قسم وقتى اين آيه را از ابوبكر شنيدم ، از ضعف و سستى بر زمين افتادم ، ديگر پاهايم قدرت كشيدن بدنم را نداشت ، اينجا بود كه دانستم رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) از دنيا رفته است .

* * * مراسم دفن پيامبر صلى الله عليه وآله را ترك كرده و اهل بيت را تنها گذاشتند ، براى ربودن گوى سياست به ميدان رفتند ! !

پيامبر صلى الله عليه وآله در دامان على عليه السلام جان داد ، آن را به نام عائشه تمام مىكنند ! !

- مستدرك حاكم ج 3 ص 138
الفاروق ( فارسي ) — صفحة 817 | مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة / سيد محمد ناصر گيلانى