اعرابى گفت ، آنچه از حصير و زين هست برمىدارم ، عمر گفت من شتر را با آنها خريدهام . اعرابى گفت : تو آدم بدى هستى . ( اين قضيه در زمان خلافت عمر اتفاق افتاده است ) بالاخره اختلافشان شد ، در اين بين على ( عليه السلام ) آمد و قضيه را براى ايشان تعريف كردهاند . حضرت به عمر فرمود : اگر شرط كردهاى كه لوازم آلاتى كه بر پشت شتر است ، مال تو باشد ، حق با تو است . و الا مال صاحب آن است ، زيرا كه گاهى براى تزئين مال ، بيشتر از قيمت خود مال خرج مىكنند .
عمر حتى از فروشندههاى دوره گرد هم زكات مىگرفت
- فتح العزيز ج 6 ص 41
ابو عمرو بن حماس از پدرش نقل مىكند : بر دوشم چرم و پوست حمل مىكردم كه عمر بن خطاب را ديدم ، به من گفت زكات مالت را نمىدهى ، گفتم من غير از اين مالى ندارم ، بالاخره مال را حساب كرد و زكاتش را گرفت و رفت .
عمر در تجارت نظرياتى داشت ، تجارت در نزد عمر از جهاد افضل است
- السير الكبير ج 3 ص 1012
تجارت عمل پسنديدهاى است ، به شرط آنكه در آن خيانت نباشد ، از عمر روايت شده : چنان كه براى تجارت قدم بردارم براى من بهتر است از آنكه در راه خدا جهاد كنم . از او علت را پرسيدند ، جواب داد : خداوند مىفرمايد ( وآخرون يضربون فى الارض . . . ) ( و كسانى كه براى تجارت سفر مىكنند ) امر تجارت براى رضايت پروردگار را خداوند مقدم كرده است .
- الدر المنثور ج 6 ص 281
سعيد بن منصور و عبد بن حميد و ابن منذر از عمر بن خطاب نقل مىكند : بهترين حال براى من هنگام مرگ پس از جهاد در راه خدا ، اينست كه در حال كسب و كار باشم ، سپس آيه را خواند ( و آخرون يضربون فى الارض يبتغون من فضل الله و آخرون يقاتلون فى سبيل الله ( عده اى در راه رزق و عدهاى در راه خدا در حال تلاش و جهادند )
- تلبيس ابليس ص 262