عمر سفارش مىكرد كه بزرگان خودشان تجارت نكنند بلكه غلامانشان را براى اين كار بفرستند
- سنن بيهقى ج 10 ص 107
ابو عبدالله حافظ . . . از سليمان بن موسى روايت مىكند : عمر در نامهاش نوشت كه تجارت امير و حاكم درزمان امارت و حكومت ، خسارت است .
عمر گاهى اوقات زراعت مىكرد
- بخارى ج 3 ص 68
باب مزارعه . قيس بن مسلم از ابو جعفر روايت مىكند : تمام كسانى كه به مدينه هجرت كردند همه به صورت ثلث و ربع بعنوان مزارعه زراعت مىكردند . على ( عليه السلام ) و سعد بن مالك و عبدالله بن مسعود و عمر بن عبد العزيز و قاسم و عروة بن زبير و آل عمر ، و آله على ( عليه السلام ) و ابن سيرين ، به صورت مزارعه ، زراعت مىكردند .
عبدالرحمن بن اسود مىگويد با عبد الرحمان بن يزيد در زراعت شريك شدم ، و عمر با مردم مزارعه مىكرد به اين صورت كه اگر عمر بذر را بدهد براى او فلان مقدار باشد و اگر آنها بذر را بدهند ، فلان مقدار سهم ببرند .
عمر و ابى بن كعب در نخل خرما باهم شريك بودند و اختلاف پيدا كردند
- مغنى ج 12 ص 112
( مسأله ) ( در اختلاف قسم بايد فقط به اسم خدا ( الله ) باشد هر چند كسى كه قسم مىخورد كافر باشد ) در روايت آمده كه عمر به اين صورت قسم خورد كه ( و الله الذى لا إله الا هو ) نخل مال من است و ابى بن كعب در آن سهمى ندارد .
- المغنى ج 12 ص 116
. . . عمر براى ابى بن كعب در خانه زيد قسم خورد ، هنگاميكه زيد را حاكم قرار دادند . . . و عثمان هم به پسر عمر گفت : به خدا قسم بخور كه حيوانى را كه فروختى سالم بوده است .