رفت . دوباره شروع به خواندن شعر كردم كه آن مرد دوباره برگشت ، دوباره حضرت مرا ساكت كرد . پرسيدم : يا رسول الله مگر اين مرد كيست ؟ فرمود : او مردى است كه باطل را دوست ندارد ، او عمر بن خطاب است .
- كنز العمال ج 3 ص 856
راوى مىگويد : نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم رفته و عرض كردم : يا رسول الله اشعارى در مدح و ثناى خدا و شما سرودهام ، فرمود : آنچه را براى خدا گفتى بخوان و آنچه را براى من سرودهاى ، رها كن . مشغول خواندن شدم ، كه شخص قد بلند سرخ روئى وارد شد ، حضرت به من فرمود : ساكت شو ، آن مرد كه رفت ، عرض كردم او كه بود ؟ فرمود : او عمر بن خطاب بود كه اهل باطل نيست .
و مجمع الزوائد ج 8 ص 219 و ج 9 ص 62
عمر مىگويد : شعر شر است ، آب دهان شيطان است ! !
- مسند احمد ج 4 ص 85
عبدالله . . . از مطعم از پدرش روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم هنگام داخل شدن وقت نماز سه بار فرمود : الله اكبر كبيرا ، الله اكبر كبيرا ، الله اكبر كبيرا ، الحمد لله بكرة واصيلا و سه مرتبه هم فرمود : سبحان الله بكرة واصيلا ، و در آخر فرمود : اللهم اني اعوذ بك من الشيطان الرجيم من همزه ونفخه ونفثه ( خدايا از شيطان رجيم از همز و نفخ و نفث شيطان به تو پناه مىبريم ) عمر گفت : همز شيطان ، مرگ ناگهانى و نفخ او كبر و غرور و نفث شيطان شعر است ( نفث در لغت به معناى بيرون انداختن اخلاط سينه و آب دهان است )
عمر به پيامبر نسبت مىدهد كه شعر مذموم است ، هر شعرى كه باشد ! !
- مجمع الزوائد ج 8 ص 120
عمر مىگويد : رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فرمود : درون بدن شخص پر از چرك باشد برايش بهتر است از آنكه پر از شعر باشد .