تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
آنچه كه از چشم و قلب باشد رحمت است و آنچه كه از دست و زبان باشد از شيطان . فاطمه ( عليها السلام ) كنار پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم نشسته و گريه مىكرد و حضرت با گوشه لباسش اشكهاى او را پاك مىكرد .

خشونت و بىرحمى عمر با زنى كه جوانش مرده بود !

- السير الكبير ج 1 ص 109 روايت شده زنى براى جوان تازه از دست رفته‌اش گريه مىكرد ، كه عمر خبردار شد و مانع گريه و زارى او شد ، حضرت رسول صلى الله عليه ( وآله ) و سلم او را كنار زد و فرمود : دل ، سوزان است و خاطره عزيز از دست رفته تازه ، اگر چه صبر و بردبارى بهتر است ، زيرا كه خدا فرمود : الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وانا اليه راجعون ( كسانى كه چنانچه مصيبتى به آنها برسد ، مىگويند ما از آن خدائيم و بسوى او مىرويم )

كلام پيامبر ( ص ) در عمر هيچ تأثيرى نداشت . . .

- كنز العمال ج 15 ص 730 42905 - عمرو بن دينار مىگويد : هنگامى كه خالد بن وليد مرد ، زنان در خانه ميمون جمع شده و گريه مىكردند ، عمر با تازيانه آمد و به ابن عباس گفت ، برو داخل و زنان را از آنجا بيرون كن ، سپس هر زنى كه بيرون مىآمد او را با تازيانه مىزد تا آنكه چادر ( يا روسرى ) يكى از زنها از سرش افتاد ، به عمر گفتند ، گفت اين زن حرمتى ندارد ( چرا كه گريه مىكند ! ) 72906 - نصر بن ابي عاصم مىگويد : عمر شنيد كه زنى در مدينه مشغول نوحه‌خوانى است ، شبانه سراغ آن زن رفت و چنان با تازيانه او را زد كه مقنعه از سرش افتاد ، به عمر اعتراض كردند ، گفت اين زن حرمتى ندارد .

حتى كسانى را كه بر ابوبكر گريه مىكردند با تازيانه زد ! !

- تاريخ طبرى ج 2 ص 614 يونس . . . از سعيد بن مسيب مىگويد : هنگامى كه ابوبكر از دنيا رفت ، عائشه مجلس عزا به پا كرد ، عمر به آنجا رفت و آنها را از گريه منع كرد ، اما آنها توجهى نكردند ، لذا هشام را فرستاد
الفاروق ( فارسي ) — صفحة 242 | مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة / سيد محمد ناصر گيلانى