صلى الله عليه ( وآله ) و سلم و اصحاب را روشن كرد ، صدقه طى بود كه تو نزد حضرت آوردى ، سپس عذرخواهى كرد ، گفت داشتم براى كسانى كه احتياج و فقر به آنها فشار آورده بود ، حق و حقوقى تعيين مىكردم .
و مسند احمد ج 1 ص 45
- كنز العمال ج 5 ص 687
14195 - عمر بن عطية مىگويد : هنگامى كه نوجوان بودم براى بيعت با عمر رفتم ، خنديد و با من بيعت كرد .
* * * اولين حاكم عرب زنان و كودكان را مىزند
زنان بر عزيز از دست رفته خود مىگريند و عمر با تازيانه آنها را مىزند ! !
- مسند احمد ج 1 ص 335 :
عبدالله . . . از ابن عباس روايت مىكند : هنگامى كه عثمان بن مظعون از دنيا رفت ، زنش گفت بهشت بر تو گوارا باشد ، كه ناگهان رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم با خشم به او نگاه كرد و فرمود : از كجا مىدانى كه او بهشت مىرود ، من كه پيامبر خدايم نمىدانم خدا با من چه خواهد كرد . زن گفت يا رسول الله او دوست و ياور تو بود . اصحاب از اين حرفها بشدت تحت تأثير قرار گرفته و غمگين و محزون بودند . زيرا عثمان بن مظعون از نيكان صحابه بود .
اين قضيه گذشت تا آنكه رقيه دختر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم از دنيا رفت حضرت خطاب به او فرمود : برو ، ملحق شو به گذشتگان پاكها عثمان بن مظعون . زنها همه گريه مىكردند و عمر آنها را با تازيانه مىزد . حضرت فرمود : عمر آنها را رها كن . بگذار گريه كنند ، سپس به زنها فرمود : از سر و صداى بى خود و حرفهاى باطل و شيطانى بپرهيزيد ، سپس فرمود : آنچه كه از قلب و چشم باشد رحمت الهى است و هر چه از دست و زبان باشد از شيطان است . . .
و ج 1 ص 238
- مجمع الزوائد ج 3 ص 17