تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 1325

مساهمون:

ص١٣٢٥
1548 - عبد الرحمن بن ابزى مىگويد : به عمر گفتند : عده‌اى از مردم درباره ، قدر ، بحث و گفتگو مىكنند . عمر خطبه خواند و گفت : كسانى كه قبل از شماها بودند ، درباره ، قدر ، به جائى نرسيدند و هلاك شدند ، به خدا قسم اگر ببينم دو نفر در اين باره صحبت مىكنند ، گردن آنها را خواهم زد . از آن پس ديگر مردم از بحث خوددارى كردند تا آنكه در زمان حجاج نابغه در شام ظهور كرد .

مشكل اشاعره و معتزله را با حل مشكل بين ابوبكر و عمر ، حل كردند ! !

- السير الكبير ج 1 ص 160 در حديث عمرو بن سعيب از پدرش از جدش آمده است : نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بوديم كه ابوبكر و عمر با عده‌اى از مردم آمدند . و سلام كردند . حضرت جواب سلام آنها را داد . به حضرت عرضكردند : يا رسول الله ابوبكر و عمر درباره قضا و قدر بحث مىكنند . ابوبكر مىگويد : خوبىها از خدا و بدىها از ماست . عمر مىگويد : خوبىها و بدىها همه از خداست . عده‌اى از ابوبكر و عده‌اى از عمر طرفدارى مىكنند . حضرت فرمود : من همان حكمى را درباره شما خواهم كرد كه اسرافيل بين جبرئيل و ميكائيل كرد . جبرئيل حرف عمر را مىزد و ميكائيل حرف ابوبكر را . به يكديگر گفتند : اگر ما باهم اختلاف كنيم ، اهل آسمانها باهم اختلاف خواهند كرد و اختلاف آنها اختلاف اهل زمين خواهد بود . لذا نزد اسرافيل رفتند تا در ميان آنها حكم كند . اسرافيل حكم كرد كه ، قدر ، خوب و بدش همه از جانب خداست . منهم همين حكم را در ميان شما مىكنم . ابوبكر اگر خدا مىخواست كه كسى گناه نكند هرگز ابليس را خلق نمىكرد . اين اصل اساسى در ميان اهل سنت درباره قدر است . نبايد به ميكائيل و ابوبكر جز گمان خير برده شود . زيرا طالب خير و صواب قبل از آنكه نظرش در جائى قرار گيرد ، گويا حق جهاد را در راه خدا انجام داده است . و لسان الميزان ج 6 ص 253 ميزان الاعتدال ج 4 ص 374

* * * نظر عمر درباره دريا !

- كنز العمال ج 6 ص 175