عبد الله . . . از عمير بن سعد انصارى كه عمر او را حاكم حمص كرده بود روايت مىكند . حديث را ذكر كرد . . . عمر به كعب گفت : چيزى را از تو مىپرسم كه از من پنهان مكن . كعب گفت به خدا چنانچه بدانم پنهان نخواهم كرد . از چه چيزى بيشتر بر امت محمد صلى الله عليه ( وآله ) و سلم مىترسى ؟ كعب گفت : از امامان گمراه ! عمر گفت : راست گفتى ، همين مطلب را رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بطور سرى و پنهانى به من گفت ! !
- كنز العمال ج 5 ص 761
14308 - فضيل بن غزوان از محمد راسبى از بشر بن عاصم بن شقيق ثقفى روايت مىكند : عمر بن خطاب حكم ولايت شهرى را براى من نوشت ولى من گفتم : به آن احتياج ندارم . زيرا شنيدم رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فرمود : حاكمان و واليان را آورده و روى پل جهنم مىايستانند هر كس اطاعت پروردگار كرده باشد دست او را گرفته و نجات مىدهند و هر كس معصيت خدا كرده باشد . پل شكاف برداشته و او را در صحرائى از آتش جهنم كه شعله مىكشد مىاندازند . عمر به دنبال ابوذر و سلمان فرستاد از ابوذر پرسيد : آيا تو هم اين حديث را از رسول هذا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم شنيدى ؟ جواب داد : بله به خدا قسم بعد از صحراى پر از آتش ، آخرين صحراى جهنم خواهد بود . سپس عمر از سلمان پرسيد ، اما سلمان از جواب طفره رفت و جواب داد . عمر پرسيد : چه كسى حاضر است خلافت را با تمام مسئوليتهايش از من بگيرد ؟ ابوذر جواب داد : كسى كه خدا چشم و بينى او را كند ، وصورتش را به خاك ماليده باشد .
* * * قراءتهاى عمر كه اصرار زيادى بر آنها داشت . . . اما پيروان و دوستان عمر هم دريغ داشتند كه قراءتهاتى شخصى او را بخوانند ! !
عمر چنين مىخواند : سراط من انعمت عليهم . . . و غير الضالين ! !
- الدر المنثور چ 1 ص 15
وكيع و ابو عبيد و سعيد بن منصور و عبد بن حميد و ابن منذر و ابن ابى داود و ابن انبارى در مصاحف روايت مىكنند : عمر بن خطاب چنين مىخواند : سراط من انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و غير الضالين ( صحيح آيه در سوره حمد چنين است ( صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين ) )