. تميم با دست آتش را هل داد تا آن را به ميان دو كوه راند ، و خودش هم بدنبالش وارد آنجا شد . عمر هميشه سه بار مىگفت : كسى كه نديده ، مانند كسى كه ديده نيست . ( يعنى هيچكس مانند من از قضيه باخبر نيست . چرا كه من با چشم خود ديدم چيزى را كه كسى نديد . )
- سير اعلام النبلاء ج 2 ص 447 و وفاء الوفاء ج 1 ص 154
( ذهبى مىنويسد : ) ابن حرمل ( راوى روايت آتشسوزى مدينه ) شخص مجهول و ناشناختهاى است و اصل و نسبش نامعلوم است . حافظ ابن حجر در الاصابه ج 10 ص 35 در قسم ثالث مىنويسد : معاوية بن حرمل حنفى داماد مسيلمه كذاب است كه ادعاى پيامبرى كرد و همراه او مرتد شد ، سپس توبه كرد و نزد عمر رفت . ( شما را به خدا ملاحظه كنيد ! ! چه شخص پست و بىاصل و نسبى ، چه روايتى را درباره چه شخصى نقل مىكند ؟ آيا باور كردنى است ؟ ! ! )
مىگويند : عمر يهوديان خيبر را بخاطر آنكه پسرش عبد الله را مورد تعرض قرار دادند ، بيرون راند ! !
- صحيح بخارى ج 3 ص 177
ابو احمد . . . از ابن عمر ( پسر عمر ) روايت مىكند : هنگامى كه اهل خيبر عبد الله بن عمر را مضروب و مجروح ساختند ، عمر خطبه خواند و گفت : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم با يهوديان خيبر معامله كرد به اين صورت كه ملكيتشان را بر اموالشان تثبيت نمود با همان شرائطى كه خداوند فرموده است . اما اكنون آنها ( پسرم ) عبد الله بن عمر را كه براى سركشى به اموالش به خيبر رفته بود ، او را مورد تعرض قرار داده و شبانه به او حمله برده و دست و پايش را شكستهاند . و در آنجا دشمنى غير از آنان وجود ندارد . . . آنگاه عمر قيمت مال و اموال آنها را از باغ و شتر و زمين و . . . به آنها پرداخت و بيرونشان كرد .
و صحيح مسلم ج 5 ص 27
سنن ابو داود ج 2 ص 35
كنز العمال ج 4 ص 503
مسند احمد ج 1 ص 14
تاريخ مدينه منوره ج 1 ص 176