تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 1133

مساهمون:

ص١١٣٣

كعب الاحبار يهودى از يمن به شام مىرفت گذارش به مدينه افتاد . . . . عمر به استقبال او رفت ، در حالى كه كعب هنوز مسلمان نشده بود ! !

- الدر المنثور ج 2 ص 168 ابن جرير از عيسى بن مغيره روايت مىكند : نزد ابراهيم صحبت از اسلام آوردن كعب الاحبار شد ، ابراهيم گفت : كعب در زمان عمر مسلمان شد و داستانش اين بود كه كعب عازم زيارت بيت المقدس بود كه گذارش بن مدينه افتاد ، عمر به استقبالش رفت و از او خواست كه مسلمان شود . كعب پرسيد : آيا شما نيستيد كه در كتابتان ( مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا ) ( مثل كسانى كه علم تورات دارند ولى به آن عمر نمىكنند ، مثل خرى است كه بارى از كتاب بر پشت دارد . ) بدانيد من كسى هستم كه تورات حمل مىكنم . سپس رفت تا به منطقه‌اى به نام ، حمص ، رسيد ، صداى شخصى را شنيد كه اين آيه را مىخواند ( يا ايها الذين اوتوا الكتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معكم من قبل نطمس وجوها ) ( اى كسانى كه داراى كتاب هستيد به آنچه نازل كرديم و مؤيد چيزهائى است كه همراه شماست ايمان بياوريد . . . ) كعب گفت : خدايا ايمان آوردم و مسلمان شدم ، از ترس آنكه مبادا وعده عذابى كه در آيه به او داده شده بود ، تحقق يابد ، سپس به يمن رفت و همه اهل و عيالش را هم مسلمان كرد و آورد .

* * * قبل از آنكه كعب الاحبار يهودى مسلمان شود ، عمر او را مشاور خود قرار داد . . . .

و او را همراه خود به بيت المقدس برد .

- كنز العمال 14 ص 143 38186 - عبيد بن آدم مىگويد : شنيدم عمر بن خطاب به كعب گفت : به نظر تو كجا نماز بخوانم ؟ كعب جواب داد : اگر از من مىپرسى پشت آن صخره نماز بخوان تا ، قدس ، كاملا روبروى تو قرار بگيرد . عمر گفت : شبيه يهودىها شده‌ام ، ولى نه ، بايد جائى نماز بخوانم كه پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم نماز خوانده است . آنگاه رو به قبله نماز خواند . . .

كعب الاحبار عمر را راهنمايى كرد تا رو به صخره بيت المقدس نماز بخواند ، تا اعتبار از دست‌رفته آن را بازگرداند ! !