تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 1065

مساهمون:

ص١٠٦٥
جوانى را وتلى كرده است . عمر در جواب آنها گفت : مرا بخاطر اين كار سرزنش نكنيد كه از رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلم شنيدم درباره معاويه دعا كرد : خداوندا او را هدايتگر و هدايت شده قرار ده و مردم را به او هدايت كن . اين روايت سندش منقطع است ولى مطلب قبلى را تأئيد مىكند . طبرانى . . . از عبد الرحمن بن بسر روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در باره امرى با ابوبكر و عمر مشورت نمود . آنها گفتند : خدا و رسولش عالم‌ترند . سپس حضرت فرمود : معاويه را بگوئيد بيايد . آن دو گفتند : آيا رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم و دو تن از رجال قريش نمى توانند درباره امرى تصميم بگيرند كه بايد بدنبال جوانى از قريش فرستاده شود ؟ حضرت فرمود : بگوئيد بيايد . وقتى معاويه آمد ، حضرت فرمود : مسأله را با او در ميان بگذاريد و از او نظر بخواهيد و بدانيد كه او نيرومند و قوى و امين است . ( آقايان سنيها بايد با ديدن اين روايات قدرى دقت بيشترى در كتب روائى خود و در روش و سيره خلفاء خود ابوبكر و عمر و عثمان بنمايند تا ببينند كه اين آقايان و راويان احاديث آنها چگونه براى توجيه اعمال خلاف خود رسول خدا صلى الله عليه و آله را متهم مى كنند . معاويه‌اى كه ملعون رسول خدا صلى الله عليه و آله است . و كفر و شرك و نفاق خودش و پدرش عالمگير است و عده‌اى از علماء سنى هم لعن او را جايز مىدانند ، چگونه با نقل اين روايات دروغ نزد عوام الناس محبوب مىشود . صرفا بخاطر آنكه عمل عمر توجيه شود كه مبادا مورد اعتراض قرار گيرد كه چرا معاويه دشمن خدا و اسلام را به حكومت شام نصب كرده است ؟ ! ! )

* * * سؤال عمر از فتنه‌هائى خونين كه بعد از او آغاز مىگردد ! !

عمر مىداند كه خودش زمينه را براى فتنه و حكومت بنى اميه آماده مىگرداند ! !

- صحيح بخارى ج 1 ص 133 مسدد . . . از شقيق روايت مىكند : شنيدم حذيفه مىگفت : نزد عمر نشسته بوديم . پرسيد : كداميك از شما حديث رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) و سلم را درباره فتنه در حفظ داريد ؟ حذيفه مىگويد : گفتم : من . گفت : بله فقط تو جرئت آن را دارى . آن چيست ؟ گفتم ( رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : ) فتنه و بلاى مرد ، اهل و اولاد او هستند كه نماز و صدقه و امر به معروف و نهى از منكر آن را مىپوشاند .