- سنن كبرى ج 8 ص 200
ابو الحسن على بن احمد بن عبدان . . . . . از عروة بن زبير روايت مىكند : شنيديم رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم در جنگ تبوك هنگامى كه حضرت از اسبش پياده شد ، وحى بر او نازل گشت ، اسب حضرت بلند شد و رفت ، حذيفة بن يمان آن را ديد ، و نزد حضرت برگرداند ، حضرت نشسته بود . اسب را نگهداشت تا حضرت بلند شد ، سپس نزد حضرت رفت ، حضرت به او فرمود : حذيفه سرى را برايت مىگويم ، به هيچكس نگو ، من از نماز خواندن بر فلان و فلانى . . . عدهاى از منافقين را شمرد ، نهى شدهام . هيچكس جز حذيفه از مطلب خبر نداشت . پس از وفات آن حضرت كه عمر بن خطاب به خلافت رسيد ، شخصى از دنيا رفت كه عمر خيال مىكرد او از همان منافقين بوده ، لذا دست حذيفه را گرفت و او را كشيد و برد ، اگر حذيفه حاضر شد ، بر سر جنازه آن شخص بيايد ، بر او نماز بخواند و اگر نيامد ، نماز نخواند . حذيفه هم نيامد ، عمر هم نماز نخواند . دستور داد شخص ديگرى بر او نماز بخواند .
* * * اعطاء مناصب دولتى به منافقين از طرف عمر ! !
عمر با علم وآگاهى مناصب دولتى را به منافقين واگذار مى كرد ! !
- كنز العمال ج 4 ص 614
11775 - عمر مىگفت : از نيروى منافقين استفاده مىكنيم ، گناهشان هم بر خودشان مىباشد .
- كنز العمال ج 5 ص 765
14338 - حسن روايت مىكند : حذيفه به عمر اعتراض كرد كه چرا افراد فاجر و فاسق را به كار مىگمارى ؟ عمر جواب داد : من از نيروى آنان استفاده مىكنم و از پشت مواظب آنها هستم . ( اولا : به اعتراف خود عمر ، هر كس فاجرى را به كار گمارد و بداند ، پس او هم فاجر است ، پس بايد گفت كه عمر هم به اعتراف خودش فاجر است ، ثانيا چگونه ممكن است افراد فاسق و فاجر را به كار گمارد و توقع داشت كه خيانت نكنند ، آيا نصب چنين افرادى خلاف سنت اسلام نيست ؟ ! ! ثالثا : بايد گفت كه عمر توسط همين افراد توانست خلافت را بدست آورد و آن را تداوم بخشد و گرنه افراد پاك حاضر نمىشدند به خواستههاى نامشروع عمر تن دهند . )