تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفاروق ( فارسي ) — صفحة 992

مساهمون:

ص٩٩٢
: ديگر با تو كارى ندارم ، خانه‌ات مال خودت باشد . عباس هم جواب داد من خانه‌ام را براى مسلمانان وقف مىكنم ، آن را به مسجد اضافه كن . . . 37300 - ابن عباس مىگويد : عباس بن عبد المطلب خانه‌اى در مدينه كنار مسجد داشت . عمر به او گفت : يا آن را ببخش يا به فروش تا به مسجد اضافه كنيم . عباس هم قبول نكرد . عمر گفت : يك نفر را قاضى كن تا بين ما حكم كند . ابى بن كعب را انتخاب كردند . او هم بر عليه عمر حكم كرد . عمر گفت : هيچ يك از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم نسبت به من از ابى بن كعب جسورتر نيست . ابى گفت و ناصحتر از من . مگر قصه آن زن را نشنيدى كه وقتى داود مىخواست بيت المقدس را بنا كند ، قصد داشت خانه آن زن را بدون رضايت او داخل مسجد كند . ديوار مسجد كه به قدر بلندى يك انسان رسيد ، خداوند او را از ادامه ساختمان آن منع نمود . داود عرض كرد : خدايا حال كه مرا از بناى آن منع كردى ، آن را براى فرزندان من قرار ده ، عباس به او گفت : آيا بنفع من حكم نكردى ؟ گفت : بله . گفت پس خانه من براى خدا باشد ( آن را به مسجد بيفزا . ) 37302 - موسى بن عمر مىگويد : قحطى و خشكسالى گريبانگير مردم شد . عمر دست عباس را گرفت و براى دعاى باران رفت و گفت : خدايا اين عموى پيامبر توست . با توسل به او به درگاه تو آمده‌ايم . ما را سيراب نما . هنوز برنگشته بودند كه باران سرازير شد . 37303 - عبد الرحمان بن حاطب مىگويد : ديدم عمر دست عباس را گرفته و مىگويد : خدايا ما عموى رسولت صلى الله عليه ( وآله ) و سلم را به درگاه تو شفيع آورده‌ايم . 37328 - انس مى گويد : هر گاه در زمان رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم مردم گرفتار قحطى مىشدند با توسل به آن حضرت از خدا طلب آب مى كردند . بعد از وفات آن حضرت در ايام خلافت عمر گرفتار بىآبى شدند ، عمر عباس را براى طلب آب با خود برد و گفت : خدايا در عهد پيامبرت به او توسل جسته و آب مىخواستيم و بما مى دادى ، اكنون به عموى پيامبر متوسل شده و درخواست آب مىكنيم . ما را سيراب كن ، خدا هم باران را فرو فرستاد .

عمر توسل به عباس را از توسل حضرت آدم عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه وآله آموخت !

- مستدرك حاكم ج 2 ص 615