د
دور
« دور » در لغت به معناى حركت شىء در يك مسير منحنى است ، به گونهاى كه به نقطهء نخستين بازگردد ؛ و در اصطلاح عبارت است از آنكه وجود شىء توقف داشته باشد بر چيزى كه آن چيز در وجودش وابسته به همان شىء نخستين است . و به ديگر سخن : دور عبارت است از اينكه شىء علت علت خودش ، و يا از نظر ديگر ، معلول معلول خودش باشد . و به بيان سوم ، دور عبارت است از آنكه موجودى از آن جهت كه علت و مؤثر در پيدايش موجود ديگرى است ، در همان جهت معلول و محتاج به آن باشد .
تحقق دور محال است ، زيرا مستلزم تقدم شىء بر خودش مىباشد ، و اجتماع نقيضين را در پى دارد .
دور مضمر و دور مصرح
دور ، كه عبارت است از توقف يك شىء بر شىء ديگرى كه متوقف بر شىء نخستين است ، خود بر دو قسم است : دور مصرّح و دور مضمر .
دور مصرّح در جايى است كه شىء متوقف بر چيزى باشد كه معلول بدون واسطهء اوست ؛ مانند اينكه « الف » متوقف بر « ب » و معلول آن باشد ، و « ب » نيز مستقيما متوقف بر « الف » و معلول آن باشد . در چنين فرضى ، « الف » مستقيما و بدون واسطه معلول معلول خودش مىباشد . به چنين دورى ، دور صريح نيز گفته مىشود .
دور مضمر در جايى است كه يك يا چند واسطه در كار است . مثل آنكه « الف » متوقف بر « ب » ، و « ب » متوقف بر « ج » ، و « ج » متوقف بر « الف » باشد . در اين مثال « الف » با يك واسطه ، معلول معلول خود مىباشد . به اين نحو دور ، دور ضمير نيز گفته مىشود .
ذ
ذات
ذات يعنى حقيقت هرچيز . مجموع مركب از جنس و فصل را ذات گويند ، و اجزاى آن ، يعنى خصوص جنس و يا فصل را ذاتى مىنامند .
البته ذاتى معناى اعمى نيز دارد كه شامل خود ذات نيز مىشود .
ذاتى و عرضى
« ذاتى » و « عرضى » دو واژهاى است كه در منطق و فلسفه موارد استعمال عديدهاى دارد ، و در واقع به نحو مشترك لفظى بر معانى