- براى موقع اين محل رجوع شود به تاريخ حيدرى ، صb577 : « . . . نواحى ساوعبلاغ ( عينا ! ) كه به قزوين يك روز راه كاروان است » . خلاصة السير ( صb82 ) ضمن وقايع سال 1042 ( - 1633 م . ) گزارش مىدهد كه شاه ميل كرد در « مخور كه قورق ايلخىهاى خاصهء شريفه است » و در اطراف رى ، شهريار و ساوخبلاغ قرار دارد به شكار بپردازد .
- خلاصة التواريخ ، صb405 :
« . . . و الكاى قزوين و ساوخبلاغ بعضى به خاصهء شريفه مخصوص داشته بيشترى به قورچيان شفقت كردند » . در سال بعد دو تن از غلامان قبلى حمزه ميرزا در داروغگىهاى ( و نه در حكومتهاى ! ) قزوين و كاشان مورد تأييد قرار مىگيرند ( خلاصة التواريخ ، صb413 ) .
- تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 399 .
- تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 418 .
- خلاصة التواريخ ، صa405 .
- از سال 1013 ( - 5 - 1604 م . ) يزد و كاشان تا چند سال زير نظر يك وزير مشترك اداره مىشد ( رجوع شود به جامع مفيدى ، جلد سوم ، قسمت اول ، صb149 و بعد از آن ) .
- بلافاصله پس از قتل مرشد قلى خان كه اصفهان تيول وى بود شاه عباس يك نفر داروغه بدانجا فرستاد ( مطابق عالمآراى عباسى ، ص 401 ) .
- خلاصة التواريخ ، صa424 : شهر كرمان و « بعضى از محال آن ، مانند خبيص » - - به امرا داده شد و چند ناحيه نيز تبديل به خاصه شد . صاحب روضة الصفويه ، صa382 بهطور كلى و عمومى مىگويد كه كرمان در آن دوره براى يك تا دو سال تبديل به خاصه شد .
- تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 525 : ذيل وقايع اين سال براى نخستين بار از يك حاكم يزد ذكر شده است ( رجوع شود همچنين به جامع مفيدى ، جلد سوم ، قسمت اول ، صa156 ) .
- جامع مفيدى در جلد سوم ، قسمت اول ، صفحهء 145 به بعد فهرست وزراى يزد را تقريبا بدون افتادگى تا سال 1084 ( - 1673 م . ) به دست مىدهد .
- تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 533 : ضمن وقايع اين سال براى آخرين بار از « حاكم قم » ياد مىكند .
- طبق صفحهء 148 تاريخ گيلان عبد الفتاح فومنى ، ميرزاى عالميان از دوازده سال پيش ( ظاهرا در ابتدا به عنوان عامل فرهاد خان كه ايالت تيول وى بود . رجوع شود به عالمآراى عباسى ، ص 519 ؛ روضة الصفويه ، صb379 . ) وزير گيلانات ، مازندران ، گسكر و آستارا ، از پنج سال پيش وزير قزوين و از يك سال پيش وزير خراسان بود كه ( در سال 1016 - 8 - 1607 م . ) مورد بىمهرى شاه واقع شد . اما در يك موضع ديگر ( ص 141 ) همان مؤلف در آن واحد انتصاب وى را به وزارت مازندران و خراسان خبر مىدهد .
- پس از مرگ فرهاد خان كه اين ايالت تيول وى هم بود ( تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 803 ) ؛ عبد الفتاح فومنى ( ص 133 و بعد از آن ) اين مطلب را تأييد مىكند اما سهوا تصور كرده است كه فرهاد خان در سال 1006 به قتل رسيده است ( و رجوع شود به تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 574 و بعد از آن ) .
- از سال 1008 ( - 1599 م . ) گيلان ، مازندران و بعدها قزوين ، آستارا ، گسكر و سرانجام خراسان زير نظر ميرزاى عالميان وزير اداره مىشد كه قبلا ( حاشيهء نمرهء 34 فصل دوم و قسمتى كه در متن به آن مربوط است ) از او ياد كرديم و در سال 1016 ( - 8 - 1607 م ) معزول گرديد . رشت ، لاهيجان و آستارا تا سال 1021 ( - 1612 م . ) به هم پيوسته بود ( عالمآراى عباسى ، ص 853 ) . از آن هنگام حكومت رشت و لاهيجان را بهصورت جداگانه به اشخاص دادند . سرانجام از سال 1038 تا 1044 ( - 34 - 1629 م . ) به بعد بار ديگر ادارهء رشت ، لاهيجان و مازندران بهدست يك وزير سپرده شد ( رجوع شود به خلدبرين ، ص 147 و بعد از آن 279 ؛ خلاصة السير ، صa101 و بعد از آن ؛ دربارهء تمام اين ارقام و اطلاعات همچنين رجوع شود به تاريخ گيلان عبد الفتاح فومنى ، ص 133 به بعد ) .
- اين هر دو ناحيه قبلا از توابع آذربايجان بود ؛ آستارا نيز بعدها به آذربايجان پيوست ( تذكرة الملوك ، صb107 و بعد از آن ) . همچنين رجوع شود به صفحات بعد كه در آن از - - دعواى وزير گيلان و وزير كل آذربايجان بر سر صلاحيت ذكر شده است .
- تاريخ گيلان عبد الفتاح فومنى ، ص 141 .
- تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 1083 : باز براى اولين بار از « حاكم آستارا » ذكر شده است . در مورد گسكر بعدها گاه از وزير و گاه از حاكم سخن به ميان مىآيد . حتى عبد الفتاح فومنى كه خيلى روشن و بدون ابهام ( تاريخ گيلان ، ص 141 ، 150 ) از اين صحبت مىكند كه گسكر به وزير گيلان سپرده شد باز اندكى پس از آن ( ص 150 ، 162 ) از مرتضى قلى خان بهعنوان « حاكم گسكر » ياد مىكند .
- خلد برين ، ورقb57 و ص 295 : پس از مرگ امامقلى خان تبديل به خاصه شد ؛ در رياض الفردوس ، ص 357 بهصورت دقيقتر چنين آمده است : از ابتداى تخاقوىئيل ( 1633 / 3 / 20 م . ) به بعد از پيچىئيل 7 - 1066 ( - 7 - 1656 م . ) به بعد ( عباسنامه ، ص 214 - خلدبرين ، صb213 ) تا چند سال ( رجوع شود به عباسنامه ، ص 318 ) به پنج وزارتنشين تقسيم شد . جهرم پس از اين تقسيم ديگر هميشه وزيرنشين شد ( عباسنامه ، ص 232 ( غلط چاپى ! ) ؛ جامع مفيدى ، جلد سوم ، قسمت اول ، صa165 به بعد ؛ دستور شهرياران ، صa82 ،a239 ) در ابتداى سال هيجدهم ( يا شايد زودتر ؟ ) داراب نيز به وزيرنشين تبديل شد ( دستور شهرياران ، صa82 ) .
- مجمع التواريخ ، صb34 ،b45 : انتصاب لطفعلى خان به سمت بيگلربيگى ذيل وقايع سال 1130 ؛ مراجع اروپائى ( مثلا هانوى ، جلد دوم ، ص 127 ) سال 1719 م ( - 1131 ه . ق . ) را ذكر مىكنند . دستور شهرياران در صفحهءa82 حتى در سال 1107 ( - 1696 م . ) از « وزارت فارس » مىگويد .
- پس از مرگ امامقلى خان لار تا دو سال به كلبعلى خان رسيد ( ذيل تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 117 ( - خلدبرين ، صb57 ) ؛ خلدبرين ، ص 174 ، 177 ؛ براى شرححال وى رجوع شود به جامع مفيدى ، جلد سوم ، قسمت اول ، صa172 ) . بنابراين خبر مندرج در صفحهء 295 خلدبرين داير بر اينكه اين ناحيه بلافاصله تبديل به خاصه شد اشتباه است .
- مجمع التواريخ ، صa39 به بعد :
عباسقلى خان حاكم لار و بندرعباسى ( ارقام مجمع التواريخ دقيق نيست ) ؛ دستور شهرياران در صفحهءa239 باز در وقايع سال 1110 ( - 1698 م . ) از « وزارت لار » صحبت مىكند .
- عباسنامه ، ص 59 به بعد ( - خلدبرين ، صa151 ) .
- خلدبرين ، صa209 : « حكومت خوانسار به انضمام حكومت بختيارى » به خليل خان ( رجوع شود به عباسنامه ، ص 208 ) .
- عباسنامه ، ص 180 ؛ خلدبرين ، صa197 .
- سانسون در صفحهء 110 به بعد كسى را مىشناسد بهنام عبد القاسم خان ( ابو القاسم خان ؟ رجوع شود به دستور شهرياران ، صb186 ) كه حاكم همدان بوده است . بعدها ديگر اغلب صحبت از حاكم همدان است .
- عباسنامه ، ص 216 ( - خلدبرين ، صb214 ) . -
- عباسنامه ، ص 216 ( - خلدبرين ، صb214 ) . سمنان و خوار در آن عهد توأم بود . ( رجوع شود به خلدبرين ، صb211 ) .
- عباسنامه ، ص 320 ؛ رجوع شود به فصل سوم اين كتاب ، بند د - املاك خاصه و تناسب قدرت در مملكت .
- عباسنامه ، ص 239 ( - خلدبرين ، صa227 ) .
- كمپفر ( ص 129 ) كه از سال 1683 تا 1688 در ايران بوده از بيگلربيگى كرمان خبر ندارد ؛ براى نخستين بار ( دستور شهرياران ، صa63 ) ما در سال 1106 به حاكم كرمان برميخوريم و بعدها بيشتر نام او ذكر مىشود .