تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
و چشم غلامش منصور را نمىديد ، و منصور گفت : اى جعفر بن محمد راستى در اين گرما شما را به رنج انداختم ، برگرد . و امام صادق ( ع ) از نزد او بيرون شد و منصور به غلامش گفت : چرا دستور مرا در بارهء او اجراء نكردى ؟ گفت : به خدا من او را نديدم و پرده‌اى ميان من و او كشيده شد . منصور گفت : به خدا اگر اين داستان را به كسى بازگوئى هر آينه تو را خواهم كشت . ( 1 ) 13 - از عبيد اللَّه بن عبد الرحمن كه : امام باقر ( ع ) به من فرمود : آيا به تو دعائى نياموزم كه بدان دعا كنى كه ما خانواده را چون گرفتارى رخ دهد و از طرف سلطان پيش آمدى شود كه تاب آن را نداريم با آن دعا كنيم ؟ گفتم : چرا يا بن رسول اللَّه ، پدرم و مادرم قربانت . فرمود : بگو : يا كائناً قبل كل شيء - اى كه پيش از هر چيز بودى و هر چيز را پديد آوردى ، اى پاينده پس از هر چيز صلّ على محمد و آل محمد و با من چنين و چنان كن . ( 2 ) 14 - از على بن مهزيار كه محمد بن حمزه غنوى به من نوشت و از من خواست كه به امام جواد بنويسم كه به او دعائى بياموزد كه به وسيلهء آن اميدوار فرج باشد . در پاسخِ من نوشت : امّا آنچه محمد بن حمزه خواسته كه به او دعائى آموخته شود براى فرج و گشايش ، به او بگو ملازم اين دعا باشد : يا من يكفى من كل شيء ، اكفنى ما اهمّنى مما انا فيه . كه من اميدوارم از غم و گرفتارى خود كفايت شود ان شاء اللَّه
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 275 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى