حمزه راستى بنده چون از منزلش بدر آيد شيطان سرِ راهش آيد و هر گاه بسم اللَّه گويد آن دو فرشته ( كه همراه اويند ) گويند : كفايت شدى ، و هر گاه گويد آمنت باللَّه گويند : هدايت شدى ، و هر گاه گويد :
تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ
گويند : محفوظ شدى ، و شيطانها از او دورى كنند و به يك ديگر گويند : چه راهى است براى ما به كسى كه هدايت شده و كفايت شده و در حفظ الهى است . گويد : سپس امام فرمود : بار خدايا من امروز آبروى خود را به تو واگذاردم ( يعنى هر كه به من بد گويد و آبرويم را بريزد براى خاطر تو و يا براى تقيه جوابى به او ندهم - از مجلسى ره ) . سپس فرمود : اى ابا حمزه ، اگر دست از مردم بردارى ، مردم از تو دست برندارند و اگر آنها را ترك كنى آنها تو را ترك نكنند . گفتم : پس من چه كنم ؟ فرمود : از آبروى خود به آنها بده و آنها را ذخيرهء روز فقر و نياز خود كن .
( 1 ) 3 - از ابى حمزه گويد : اجازهء ورود به امام باقر ( ع ) خواستم و آن حضرت بيرون آمد نزد من و دو لبش مىجنبيد ، به او عرض كردم ( در بارهء آن ) فرمود : آن را فهميدى اى ثمالى ؟ گفتم : آرى قربانت ، فرمود : من كلامى گفتم كه هيچ كس هرگز بدان سخن نگويد جز اينكه خدا كفايت كند از او آنچه بدان اهميت دهد از امر دنيا و آخرتِ خود ، گويد : به آن حضرت گفتم : به من خبرده از آن ، فرمود : بسيار خوب ، هر كه چون از خانهاش بيرون آيد بگويد :
بسم اللَّه حسبى اللَّه ، توكلت على اللَّه
- بار خدايا راستى از تو خواستارم بهى و خوبى همه كارهايم را ، به تو پناه برم از رسوائى دنيا و عذاب آخرت ؛ خدا كفايت كند از او آنچه را براى او مهم است از كار دنيا و آخرتش .