به ما فرمان داد با ابى الخطاب دوستى كنيم و سپس به ما دستور داد او را لعن كنيم و از او بيزارى جوئيم .
امام كاظم ( ع ) كه پسر بچهاى بود فرمود : راستى خدا خلقى را براى ايمانى آفريد كه زوال ندارد و خلقى را براى كفرى آفريد كه زوال ندارد و خلقى را هم ميان اين دو دسته آفريد و ايمان را بدانها عاريت داد و آنان را « مُعارين » نامند و هر گاه خواهد ، ايمان آنها را بازستاند ، أبو الخطاب از آنها بود كه ايمانى به عاريت داشت .
گويد : سپس خدمت امام صادق ( ع ) رسيدم آنچه را به أبو الحسن ( ع ) گفته بودم و آنچه را به من گفته بود به آن حضرت گزارش دادم و امام صادق ( ع ) فرمود كه : او جوشش نبوّت است ( يعنى از سرچشمهء نبوّت جوشيده است ) .
( 1 ) 4 - از يكى از اصحاب ما كه ابى الحسن ( ع ) فرمود :
راستى خدا پيغمبران را به پيغمبرى آفريده و جز پيغمبر نباشند ، و مؤمنان را به گرويدن آفريده جز مؤمن نباشند ، و به مردمى هم ايمان به عاريت داده و اگر خواهد براى آنها به پايان رساند و اگر خواهد آن را از آنها بازستاند ، فرمود : در بارهء آنها جارى شده است حكم ( 98 سوره انعام ) : « پس پا برجا باشد و سپرده شده باشد » و به من فرمود : راستى فلانى مستودع و امانت دار بود براى ايمان خود ، و چون بر ما دروغ بست ، آن ايمان عاريهاش سلب شد .
( 2 ) 5 - از امام صادق ( ع ) فرمود :
راستى خدا پيغمبران را به سرشت نبوّت آفريده و هرگز بر نمىگردند ، و اوصياء را به سرشت وصايت آفريده و هرگز بر
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 481
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٨١