( 1 ) شب هنگام گلهاى را مىبيند با چوپانش بدان دل مىدهد و فريب مىخورد و شب را در خوابگاه آن بسر مىبرد و چون بامداد چوپان گلهء خود را مىراند ، آن گوسفند گمشده نه چوپان را مىشناسد و نه گله را و سرگردان مىدود به دنبال چوپان و گلهء خودش ، باز گلهء گوسفندى را با چوپانش مىبيند و بدان دل مىدهد و فريب مى خورد ولى چوپان بر وى فرياد مىكند كه : به دنبال چوپان و گله خود برو ، تو از چوپان و گلهات گم شدى و سرگردانى ، و او هراسان ، سرگردان ، گم ، مىدود و چوپانى ندارد كه او را به چراگاه خود راهنمائى كند و برگرداند ، در اين ميان كه سرگردان است گرگ از گمشدنش فرصت را غنيمت مىشمارد و او را مىخورد .
به خدا اى محمد ، هر كه صبح كند از اين امت و امامى از طرف خدا عز و جل كه هم امامت او روشن و عادل باشد نداشته باشد چنين است كه صبح كرده گمراه ، و گم شده و اگر بر اين حالت بميرد در حال كفر و نفاق مرده است .
اى محمد ، بدان كه پيشوايان جور و پيروانشان از دين خدا بر كنارند ، گمراهند و گمراهكننده ، و هر كردارى كنند چون خاكسترى است كه باد سخت در روز طوفانى به آن تاخته و از آنچه كردند نيروى سود بردن ندارند ، اين است آن گمراهى هويدا .
( 2 ) 9 - مقرن گويد : شنيدم امام صادق ( ع ) مىفرمود : ابن كوّاء حضور امير المؤمنين ( ع ) آمد و عرض كرد : يا امير المؤمنين ( 46 سوره اعراف ) : « بر اعراف مردانى باشند كه هر كس را از رخساره بشناسند » فرمود : ما هستيم اعراف و ياوران خود را از رخسارهء آنها بشناسيم ، ما هستيم اعراف همان كه خدا عز و جل شناخته نشود جز
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٩