پرش به محتوای اصلی

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحه 653

پدیدآورندگان:

ص۶۵۳
( 1 ) حسن و سليمان بن داود بن حسن و على بن ابراهيم بن حسن و حسن بن جعفر بن حسن و طباطبا ابراهيم بن اسماعيل بن حسن و عبد الله بن داود را گرفتند و در بند آهن كند كردند و آنها را در محملهاى بىسرپوش و بىتشك سوار كردند و در مصلّاى مدينه باز داشتند تا مردم آنها را به اين حال بنگرند و سرزنش كنند ، گويد : مردم از سرزنش آنها خوددارى كردند و به اين حال زار آنها رقّت نمودند و از مصلّى آنها را به در مسجد رسول الله آوردند . عبد الله بن ابراهيم جعفرى گويد : خديجه بنت عمر بن على براى ما باز گفت كه چون آنها را نزد در مسجد باز داشتند آن درى كه آن را باب جبرئيل نامند ، امام صادق بر آنها سر كشيد و همه رداى او روى زمين افتاده بود و سپس از در مسجد بدانها سرى كشيد و نظرى انداخت و تا سه بار فرمود : اى گروه انصار خدا شما را لعنت كند ، شما به اين وضع با رسول خدا پيمان نبستيد و با او دست بيعت نداديد ، هلا به خدا من به راستى حريص بر دفاع از خاندان پيغمبر بودم ولى مغلوب شدم و قضا را دفاعى نيست ، سپس برخاست يك تا نعل خود را به پا كرد و يك تا را به دست گرفت و سراسر عبايش روى زمين مىكشيد و وارد خانه شد و بيست روز تب كرد و در اين مدت شب و روز مىگريست تا به جايى كه نسبت به او نگران و ترسان شديم ( اين حديث خديجه است ) جعفرى دنبالهء حادثه را چنين بيان كرده كه : موسى بن عبد الله بن الحسن براى ما باز گفت كه چون گرفتاران در محملها عيان شدند ، امام صادق از مجلس برخاست و رو بدان محملى كرد كه عبد الله بن الحسن در آن بود و مىخواست با او سخن گويد و به سختى جلو آن حضرت را گرفتند و پاسبان بدان