تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
( 1 ) حضرت روى آورد و او را عقب زد و گفت : از او دور شو ، به راستى كه خدا از تو و ديگران كفايت مىكند و سپس آنها را وارد كوچه كردند و امام صادق ( ع ) برگشت به خانه خود و آن پاسبانى كه به امام صادق اهانت كرده بود هنوز به بقيع نرسيده بود كه به بلاى سختى گرفتار شد ، شترش او را به زمين زد ( لگد زد خ ل ) و رانش شكست و در همان جا مرد ، و آن جمع را بردند و ما مدتها گذرانديم ، سپس محمد بن عبد الله بن الحسن برگشت و خبر داد كه پدرش و عموهايش همه كشته شدند . ابو جعفر منصور آنها را كشت جز حسن بن جعفر و طباطبا و على بن ابراهيم و سليمان بن داود و داود بن حسن و عبد الله بن داود . گويد : در اين حال محمد بن عبد الله ظهور كرد و مردم را به بيعت خود دعوت كرد و من سوم كس بودم كه با او بيعت كردم و همه مردم در بيعت با او هم پيمان شدند و كسى از قريش و انصار و از عرب با او مخالفت نكرد ، گويد : محمد با عيسى بن زيد كه مورد وثوقش بود و رئيس شهربانى او بود مشورت كرد در بارهء اين كه بزرگان بنى هاشم را براى بيعت با خود دعوت كند ، عيسى بن زيد جواب داد كه اگر به طور مسالمت از آنها دعوت كنى نپذيرند مگر اين كه بر آنها سخت بگيرى و فشار بياورى ، تو مرا با آنها واگذار و به من در اين باره اختيار بده ، محمد گفت : تو خودت هر كدام را خواهى نزد او برو و او را دعوت كن عيسى گفت : بفرست نزد رئيس و بزرگ بنى هاشم يعنى ابو عبد الله جعفر بن محمد ، زيرا اگر به او سخت بگيرى همه مىدانند كه به آنها چنان رفتار مىكنى كه با او كردى . گويد : به خدا طولى نكشيد كه امام صادق ( ع ) را آوردند و