مقام نبود و چنان رتبهاى نداشت ( يعنى مستحق امامت نبود - از مجلسى ره ) .
( 1 ) 15 - ائمهء معصومين ( ع ) فرمودند : روزى ام اسلم خدمت پيغمبر ( ص ) آمد و آن حضرت در منزل ام سلمه بود ، از رسول خدا ( ص ) پرسش كرد ، ام سلمه گفت براى حاجتى بيرون رفته است و اكنون بر مىگردد ، نزد ام سلمه انتظار آن حضرت را كشيد تا آمد ، ام سلمه به آن حضرت عرض كرد يا رسول الله پدرم و مادرم قربانت ، من كتابها را خواندهام و هر پيغمبرى و وصى او را دانستهام ، موسى ( ع ) در زمان حيات خود يك وصى داشت ( يعنى هارون ) و پس از مرگش يك وصى داشت ( يعنى يوشع ) و عيسى ( ع ) همچنين بود ، يا رسول الله وصى شما كيست ؟ فرمود :
اى ام اسلم وصى من در زندگى و پس از مرگم يكى است ، سپس به او فرمود : اى ام اسلم ، هر كه اين كار مرا كرد او وصى من است و دست برد و يك سنگريزه از زمين برداشت و آن را با انگشت خود ماليد تا چون آرد نرم شد ، سپس آن را خمير كرد و به خاتم خود مهر كرد و سپس فرمود : هر كه اين كار مرا بكند او وصى من است در زندگى و پس از مرگم .
امّ اسلم گويد : از نزد آن حضرت بيرون شدم و خدمت امير المؤمنين ( ع ) رسيدم و گفتم : پدر و مادرم قربانت ، تو وصىّ رسولِ خدائى ؟ فرمود : آرى و دست برد و سنگريزهاى برداشت و آن را ماليد چون آرد شد و پس از آن ، آن را خمير كرد و با خاتم
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 631
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٣١