تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
عيبى ندارد ، آن پاى سالمت را به من بنما ، آن را خدمت او دراز كردم و به آن دعائى خواند و چون بيرون شدم طولى نكشيد كه همان ريشه از آن بيرون آمد ولى درد آن كم بود . ( 1 ) 11 - ابن قياما واسطى كه از واقفيه بود گويد : خدمت على بن موسى الرضا ( ع ) رسيدم و به آن حضرت گفتم : دو امام ( در يك عصر ) مىشود ؟ فرمود : نه ، مگر آن كه يكى خاموش باشد ( و تابع ديگرى باشد ) ، گفتم : ها ، تو آن امام هستى كه صامتى ندارى - هنوز ابو جعفر براى او زائيده نشده بود - فرمود : به خدا كه خداوند از من كسى آورد كه حق و اهلش را بدان پايدار كند و باطل و اهلش را بدان محو كند و پس از يك سال ابو جعفر ( امام محمد تقى ) براى او متولد شد ، به اين قياما گفتند : اين معجزه براى تو سودمند نيست ؟ گفت : هلا به خدا كه اين معجزه و نشانه بزرگى است ولى چه كنم با آنچه امام صادق ( ع ) در باره پسر خود گفته است . ( 2 ) 12 - وشاء گويد : من به خراسان آمدم و واقفى مذهب بودم ، و همراه من يك جامه گلدارى بود كه در يكى از بسته‌ها جا داشت كه من متوجه آن نبودم و جاى آن را هم نمىدانستم ، چون به مرو رسيدم و منزل گرفتم مردى از زاد و بوم مدينه اول بار نزد من آمد و به من گفت : ابو الحسن الرضا ( ع ) به تو مىفرمايد : آن جامهء گلدارى كه نزد تو است براى من بفرست ، گويد : گفتم : من هم اكنون وارد شدم ، كَى به ابو الحسن خبر آمدن مرا داد ؟ من جامهء گلدار ندارم ، رفت و برگشت و گفت : مىفرمايد : چرا ، دارى ، در فلان جا است و در بستهء كذائى است ، او را در جايى كه گفته بود