تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
( 1 ) اسب دوان آمدند و اسبان آن‌ها عرق كرده بودند ، گفتند : يا امير المؤمنين ، خدا است چشمت را روشن كند ، مژدهء فتح را دريافت كن ، به خدا همهء قوم خوارج كشته شدند ، على ( ع ) فرمود : پشت نهر يا پائين نهر ؟ گفتند : نه ، بلكه پشت نهر ، چون اسب خود را به نهروان انداختند و آب به گلوگاه اسبان زد ، برگشتند و همه كشته شدند ، امير المؤمنين ( ع ) فرمود : شما راست گفتيد . آن مرد از اسبش فرود آمد و دست و پاى امير المؤمنين ( ع ) را بوسيد ، على ( ع ) فرمود : اين معجزه‌اى بود كه براى تو اظهار شد . ( 2 ) 3 - حبابه والبيه ( زنى بوده از والبه كه نام موضعى است در يمن ) گويد : امير المؤمنين ( ع ) را در شرطة الخميس ( پيش قراولان لشكر ، و لشكر را خميس نامند ، يعنى پنج قسمتى ، چون تقسيم مى شده به : 1 - مقدّمه 2 - ساقه 3 - ميمنه 4 - ميسره 5 - قلب ، يا براى آنكه از غنيمت خُمس مىداده است ، از مجلسى ( ره ) : و ممكن است مقصود از شرطة الخميس ( دژبانى ) باشد چنانچه امروزه مىگويند ) ديدار كردم يك شلاق دو شاخه در دست داشت و با آن فروشندگان جرّى ( ماهى بىفلس ) و ماهى و زمار را ( نوعى از همان مار ماهى ) مىزد و به آنها مىفرمود : اى فروشندگان يهودىهاى مسخ شده و جُندِ بنى مروان . فرات بن احنف خدمت آن حضرت ايستاد و عرض كرد : يا امير المؤمنين جُندِ بنى مروان چيست ؟ گويد : در جواب او فرمود : مردمى بودند كه ريش‌ها را مىتراشيدند و سبيلها را تاب مىدادند و مسخ شدند .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 597 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى