( 1 ) فرمود : عُمَرى و پسرش هر دو ثقهاند ، هر چه از من به تو رسانند از من رساندهاند و هر چه به تو گويند از قول من گفتهاند از آنها بشنو و از آنها اطاعت كن كه هر دو ثقه و امينند ، اين قول دو امام است كه در بارهء تو صادر شده .
گويد : ابو عمرو به سجده افتاد و گريست و سپس گفت :
بپرس ، من به او گفتم : تو به چشم خود جانشين امام حسن عسكرى ( ع ) را ديدهاى ؟ فرمود : آرى به خدا ، و گردنش مانند اين است و با دست خود اشاره كرد ، به او گفتم يك پرسش ديگر مانده است ، فرمود : آن را هم بياور ، گفتم : نامش ؟ فرمود : بر شما حرام است از آن بپرسيد و اين را هم از پيش خود نمىگويم ، و من حق ندارم چيزى را حلال كنم و يا حرام كنم ، ولى از قول او مىگويم ، زيرا پيش سلطان و حكومت چنين مسلّم شده كه امام حسن عسكرى وفات كرد و پسرى نداشت و ميراثش را هم قسمت كردند و كسانى كه حق نداشتند گرفتند و هم اكنون عيال آن حضرت در بدرند و كسى جرأت ندارد خود را به آنها معرفى كند يا چيزى به آنها برساند و چون نام را دانستند به دنبال او مىروند ، از خدا بپرهيزيد و از اين موضوع درگذريد .
كلينى گويد : شيخى از اصحاب ما هم كه نامش را فراموش كردهام به من باز گفت كه : ابا عمرو از احمد بن اسحق همين پرسش را كرد و به او چنين پاسخى داد .
( 2 ) 2 - على بن محمد از محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر كه پيرمردترين اولاد پيغمبر ( ص ) بود در عراق روايت كرده كه گفت : من او را در ميان دو مسجد ديدم ، او هنوز پسر بچهاى بود .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 541
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٤١