را به خاطر فرمودهء شما كردم ، فرمود : به خدا من اين كار را نكردم بلكه خدا عز و جل اين مقام را به او داده .
باب اشاره و نص بر ابى الحسن الرضا ( ع )
( 1 ) 1 - حسين بن نعيم صحاف گويد : من و هشام بن حكم و على بن يقطين در بغداد بوديم ، على بن يقطين گفت : من نزد عبد صالح نشسته بودم كه پسرش رضا ( ع ) خدمت او آمد ، امام به من فرمود :
اى على بن يقطين ، اين على سيد اولاد من است هلا من كنيه خود را به او بخشيدم ، هشام بن حكم كف دست خود را به پيشانيش كوبيد و گفت : واى بر تو ، چه گفتى ؟ على بن يقطين گفت :
به خدا آنچه را كه گفتم از او شنيدم ، هشام گفت من هم به تو خبر مىدهم ( به تو خبر داده خ ل ) كه امر امامت بعد از آن حضرت با وى مىباشد .
( 2 ) 2 - نعيم قابوسى از ابو الحسن ( ع ) فرمود : پسرم على بزرگترين اولادم مىباشد و خوش رفتارترين آنان نزد من و محبوبتر