( 1 ) تنم چند روزى در كنار شما زيست و به زودى پيكر تهى مرا دنبال خواهيد كرد ، پيكرى كه پس از جنبش آرام شده و پس از يك عمر سخن گوئى دم فرو بسته بايد آرامش هراسناكم شما را پند دهد ( براى آنكه آرامش هراسناكم شما را پند دهد ) به همراه خموشى مرگبارم و بىجانى اندامم ، زيرا آن پنددهتر است براى شما از سخنور شيوا ، من با شما وداع مىكنم به اميد ديدار فردا ( فرداى قيامت ) . شما فردا روزگار عدالتگستر مرا مىفهميد و خدا عز و جل پرده از اسرار زندگى من بر مىدارد و چون جاى مرا خالى ديديد و ديگرى را به جاى من ملاحظه كرديد ، مرا خواهيد شناخت ، اگر بمانم خودم صاحب اختيار خونم باشم ، و اگر بميرم ، مرگ وعدهگاه من است ( اگر درگذرم ) .
گذشت برايم ثواب است و براى شما حسنه به شمار رود ، گذشت كنيد و چشم پوشيد ، آيا نمىخواهيد خدا شما را بيامرزد ، واى چه اندازه دريغ و افسوس دارد غافلى كه عمرش به مسئوليت او گذشته و روزگارش او را به بدبختى كشانده ، خدا ما را و شما را از كسانى مقرر سازد كه از اطاعت خدا روى به ديگر سوى نكنند و پس از مرگ در زبونى و شكنجه نيفتد ، همانا ما از آن خدائيم و به او پايندهايم ، سپس رو به حسن ( ع ) كرد و فرمود : پسر جانم ، يك ضربت به جاى يك ضربت ، مبادا گناه ورزى .
( 2 ) 7 - على بن ابراهيم عقيلى حديث را بالا برده تا گويد كه فرمود : چون ابن ملجم ، امير المؤمنين ( ع ) را ضربت زد ، آن حضرت به حسن فرمود : چون ابن ملجم را به قصاص من بكش و در كناسه كوفه گورش را بكن ( عقيلى در باب طاق محمل سازى كوفه معرفى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٣٥