تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
( 1 ) 6 - ابراهيم بن اسحق احمرى حديث را به آنجا رسانيد كه چون امير المؤمنين ( ع ) ضربت خورد ، براى عيادت گرد او را گرفتند و به گفتند : يا امير المؤمنين ( ع ) وصيت كن ، فرمود : براى من تكيه گاهى بسازيد ، سپس فرمود : حمد خدا را به اندازه‌اى كه او را شايد و همهء ما پيروان فرمان اوئيم ، من او را چنانچه دوست دارد سپاس گزارم و نيست شايستهء پرستشى جز خداى يكتاى يگانه و بىنياز چنانچه خود را بدين نسب ستوده ( در سورهء اخلاص كه آن را نسب خدا خوانند ) ايا مردم ، هر مردى به ناچار بدان بر خورد مىكند كه آن مىگريزد ، مرگ است كه هر نفسى به سوى آن مىشود و گريز از آن پابندى و استقبال از آنست من چقدر روز شمارى كردم و از نهان اين امر كاوش نمودم و خدا عز ذكره جز اين نخواست كه نهانش سازد ، هيهات ! علمى است سربسته و ناپيدا . دنبالهء وصيّت من اين است كه : چيزى را براى خدا جلّ ثناؤه شريك نگيريد و راجع به محمد ( ص ) سنّت و روش او را گم نكيد و از دست ننهيد اين دو ستون ديانت را بر پا داريد و اين دو چراغ هدايت را بر افروزيد و از نكوهش بر كنار باشيد تا از حق نگريزيد ، هر كس بار دسترنج خود را به دوش دارد و بار نادانها سبك شده است ، پروردگارى است مهربان ، امامى است دانا ، دينى است استوار ، من ديروز سرور شما بودم و امروز براى شما درس عبرتم و فردا براى هميشه از شما جدا مىشوم ، اگر گام در اين لغزشگاهِ مرگ بر جا ماند مراد همان است و اگر بلغزد جاى بسى افسوس است . ما در اين جهان سايهء شاخه‌هاى لرزان درختانيم ، و گرد جلو باد وزان و زير سايهء ابر پر دوران كه به زودى در فضا از هم پراكنده گردد و اثر آن از زمين محو شود ، همانا براى شما همسايه‌اى بودم ،