( 1 ) كرد و مرگ حسين ( ع ) رسيد و دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسين را طلبيد و نامهاى سر بسته و وصيتى آشكارا به دو سپرد و در اين حال على بن الحسين ( ع ) دچار يك بيمارى سختى بود كه به حالِ خود نبود و فاطمه آن نامه و كتاب را به على بن الحسين ( ع ) داد و به خدا آن كتاب به دست ما رسيده .
( 2 ) 7 - ابو بصير گويد : به امام باقر ( ع ) گفتم : مردى از پيروان مختار مرا ديدار كرد و اظهار عقيده كرد كه محمد بن الحنفيه امام است ، امام باقر خشم كرد و فرمود : تو چيزى به او نگفتى ؟ ، گويد :
گفتم : نه به خدا ، من نمىدانستم چه به او بگويم ، فرمود : به او نگفتى كه رسول خدا ( ص ) به على ( ع ) وصيت كرد و به حسن و به حسين و هر سه را به جانشينى خود معرفى كرد و چون على ( ع ) در گذشت به حسن و حسين ( ع ) وصيت كرد و اگر آن را از آن دو دريغ مىداشت مىگفتند : ما هم مثل تو وصىّ پيغمبر ( ص ) مى باشيم ، و او چنين كارى نمىكرد و حسن ( ع ) به حسين وصيت كرد و اگر مىخواست از وى دريغ دارد مىگفت : من هم مانند تو وصىّ منصوص پيغمبر و على هستم و او چنين نمىكرد خدا عز و جل فرموده : « اولو الارحام به يك ديگر اولى هستند » و اين آيه در بارهء ما و در فرزندان ما است .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٤٠٧