تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
( 1 ) الحسين داد ، پيش از شهادت خود و او مهر چهارم را بر گشود ديد در آن نوشته خموشى گزين و سر به زير انداز ، چون كه علم در پرده شده و چون او وفات كرد و در گذشت ، آن را به محمد بن على داد و او مهر پنجم را گشود و ديد در آن نوشته : كتاب خدا را تفسير كن و امامت پدرت را تصديق كن و ارث امامت را به پسرت بده و امت اسلامى را سازمان بده و به حق خدا عز و جل قيام كن و در موقع بيم و آسودگى حق را بگو و از جز خدا مترس ، همين كار كرد و سپس آن را به جانشين خود داد ، گويد : گفتم : قربانت ، شما او هستيد ؟ فرمود : بر من هيچ باكى نيست جز اين كه به روى و اين خبر را از من باز گوئى . گويد : گفتم : از خدائى كه به تو از پدرانت اين مقام را داد خواستارم كه از نسل تو كسى بر آرد كه اين مقام را به او روزى كند پيش از آن كه وفات كنى ؟ فرمود : خدا چنين لطفى كرده است اى معاذ ، عرض كردم : او كيست ، قربانت ؟ فرمود : همين كه خوابيده است و با دست خود اشاره كرد به عبدِ صالح ( امام كاظم ع ) و او در خواب بود . ( 2 ) 2 - امام صادق ( ع ) فرمود : به راستى خدا يك نوشته به پيغمبرش فرستاد پيش از آنكه وفات كند و فرمود : اى محمد ! اين وصيتِ تو باشد به نجيبان از خاندانت ، گفت : اى جبرئيل ، نجيبان كيانند ؟ عرض كرد : امير المؤمنين و فرزندانش ، بر آن نوشته مهرهائى از طلا بود و پيغمبر سر به مهر آن را به امير المؤمنين ( ع ) داد و فرمود : يكى از آن مهرها را باز كند و بدان چه در آن است عمل كند ، امير المؤمنين ( ع ) يكى از آن مهرها را باز كرد و بدان چه در آن بود عمل كرد ، سپس آن را به پسرش حسن داد و او هم مهرى را باز
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 369 | الشيخ الكليني / محمد باقر كمره‌اى