( 1 ) و از آنها دفاع مىكرد و در اين صورت سر رسيدن مدت سركشان و زوال سلطنت آنها زودتر از بريدن يك گلوبند كه پاره شود و از هم بپاشند انجام مىشد .
اى حمران ، اين بلاها كه به آنان رسيد به خاطر گناهى نبود كه مرتكب شده باشند و به حساب شكنجه گناهى نبود كه مخالفت خدا كرده باشند بلكه براى رسيدن به منزلت و كرامتى بود از طرف خدا كه خدا خواسته بود بدين وسيله بدان برسند ، مبادا در بارهء آنها مذاهب باطله بر تو چيره شوند و تو را از راه حق بدر برند .
( 2 ) 5 - هشام بن حكم گويد : از امام صادق ( ع ) در منى پرسش كردم ، از پانصد جمله از سخن ، مىگفتم چنين و چنان گويند ، مىفرمود در پاسخ چنين و چنان بگو ، گفتم ، قربانت در حلال و حرام مسلّم بود كه فنّ شما است و شما از همهء مردم بدان اعلم هستيد ولى اينها مسائل علم كلام است ( و شما اين طور حاضر جواب هستيد ؟ ) فرمود : اى هشام واى بر تو ، ممكن است خدا امام و حجتى براى خلقش مقرر كند كه جواب هر چه بدان محتاج باشند در نزد او نباشد ؟ .
( 3 ) 6 - ابى حمزه گويد : شنيدم امام باقر ( ع ) مىفرمود : به خدا ، هرگز دانا ، نادان نباشد كه چيزى را بداند و چيزى را نداند ، سپس فرمود : خدا والاتر و عزيزتر و گرامىتر از اين است كه طاعت يك بندهاى را بر مردم واجب كند كه آسمان و زمين خود را از او در پس پرده گذاشته باشد ، سپس فرمود : آسمان و زمين را از او نهان ندارد .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣١١