در آن نوشته شده است و من براى اولاد حسن در آن كتاب چيزى نيافتم .
باب در شأن إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
و تفسير آن
( 1 ) 1 - امام محمد تقى ( ع ) فرمود كه : امام صادق ( ع ) فرموده است : در اين ميان كه پدرم ( امام باقر ع ) گرد كعبه طواف مى كرد ، بناگاه مردى رو بسته جلوى او سبز شد در او آويخت و طوافش را بريد و او را به خانهاى در كنار كوه صفا كشانيد و فرستاد مرا هم برد و پس از ورود من سه تن شديم ( امام پنجم ( ع ) و ششم ( ع ) و آن مرد رو بسته ) آن مرد به من گفت : يا ابن رسول الله خوش آمدى ، سپس دستش را بر من نهاد و گفت : " بارك الله فيك يا امين اللَّه بعد آبائه " تو امام با بركتى باشى بعد از پدرانت ( رو به پدرم كرد : ) اى ابو جعفر ، اگر خواهى تو به من گزارش ده و اگر خواهى من به تو گزارش دهم ، اگر خواهى از من بپرس و اگر خواهى من از تو بپرسم ، اگر خواهى تو مرا تصديق كن و اگر خواهى من تو را تصديق كنم ، فرمود : همهء اينها موافق ميل من است . آن مرد گفت : پس مبادا چيزى پرسم و جوابى دهى كه جز آن در دل داشته باشى ، فرمود : اين كار كسى است كه در دلش دو علم و قصد مخالف باشد و به راستى خدا نخواسته كه او علم دچار اختلافى داشته باشد ( يعنى خدا علم مورد اختلاف ندارد و علم امام هم چون