( 1 ) صادق صلوات عليه بودم ، جمعى از دوستان آن حضرت هم حضور داشتند ، ذكر عقل و جهل به ميان آمد ، آن حضرت به اصحاب خود فرمود : عقل را با لشكرش و جهل را با لشكرش بشناسيد تا هدايت شويد ، سماعه گفت : غير از آنچه از شما استفاده كردهايم چيزى نمىدانيم ، فرمود : خداوند عقل را از نور خويش آفريد ( عقل اول مخلوق روحانى است و از سمت راست عرش آفريده شده ) سپس به او فرمان داد دور شو دور شد ، پيش بيا پيش آمد ، خداوند فرمود : ترا با عظمت آفريدم و بر جميع خلق خود مكرمت بخشيدم ، سپس جهل را از درياى ملح و شور ظلمت و سياهى فرا آورد و به او دستور داد دور شو دور شد ، پيش بيا پيش نيامد ، به او گفت : خودپرستى و خود خواهى كردى ، نفرين بر تو باد . سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد ، چون جهل ملاحظه كرد آنچه را خداوند به عقل كرامت كرد و آنچه را به او بخشيد دشمنى او را در دل گرفت و عرض كرد : يا رب اين هم خلقى است چون من ، او را آفريدى و كرامت بخشيدى و تقويت كردى ، من ضد او هستم و در برابر او قوت و نيروئى ندارم به شماره لشكرى كه به وى دادى ، به من هم بده [ خداوند فرمود : بلى ، به تو مىدهم ولى اگر بعد از اين معصيت كردى تو و لشكرت را از رحمت خود بيرون خواهم كرد ، عرض كرد : قبول كردم ، پس به او هفتاد و پنج لشكر داد و لشكريان عقل و جهل بشرح زير مىباشند ] :
نيك سرشتى ( وزير و پشتيبان عقل ) و در مقابلش بدسرشتى ( وزير جهل ) ، ايمان و در مقابلش كفر ، تصديق حق و حقيقت و در مقابلش انكار حق ، اميد و در مقابلش بىاميدى ، عدل و داد و دهش و در مقابلش جور و ستم ، خوشبينى و رضا و در مقابلش بدبينى ،
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٩