تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
نبوده ، قدرت ذاتش بوده و مقدورى نبوده و چون اشياء را پديد آورد و معلومى تحقق يافت ، علم او تعلق به معلوم يافت و شنوائى او تعلق به مسموع يافت و ديد او تعلق به ديده شده يافت و قدرتش بر مقدور . گويد : گفتم پس هميشه خدا در حركت بوده است ؟ فرمود : برتر است خدا از آن ، زيرا حركت صفتى است كه با فعل پديد شود ، گويد : گفتم خدا هميشه متكلم بوده ؟ گويد : فرمود : به راستى كلام صفت پديدارشده‌اى است ولى ازلى نيست و خداى عز و جل بوده است و متكلم نبوده . ( 1 ) 2 - محمد بن مسلم گويد : از امام باقر ( ع ) شنيدم مىفرمود : خداى عز و جل بود و چيز ديگرى با او نبود و هميشه دانا بود بدان چه خواهد بود و دانش او بدان پيش از بودنش مانند دانش او باشد بدان پس از بودنش . ( 2 ) 3 - كاهلى گويد : به ابو الحسن ( ع ) در ضمن دعائى نوشتم : الحمد الله منتهى علمه حمد از آن خداست تا نهايت دانشش ، به من نوشت : مبادا بگوئى نهايت دانشش ، براى علم او نهايتى نيست ولى بگو نهايت رضايتش . ( 3 ) 4 - از ايوب بن نوح است كه به ابو الحسن ( ع ) نوشت و از او پرسيد از خداى عز و جل كه آيا مىدانست همه چيز را پيش از آنكه همه چيز را بيافريند و هستى به آنها دهد يا آن را نمىدانست تا آنها را آفريد و آفرينش و بودن آنها را اراده كرد و هنگام آفرينش آنچه آفريد آن را دانست و هنگام بوجود آوردن موجودات به آنها