( 1 ) 13 - سماعة بن مهران از امام موسى ( ع ) گويد : گفتم :
اصلحك الله ، ما گرد هم آئيم و در آنچه از اخبار و احكام مذهبى در دست داريم مذاكره مىكنيم موضوعى پيش ما نيايد جز آنكه دستور در آن نزد ما نوشته شده است و اين از نعمت وجود شما است كه به ما عطا كرده است و سپس موضوع كوچكى پيش آيد كه پيش ما در باره آن چيزى نيست و به همديگر نگاه كنيم و نزد ما حكم موضوعى كه شبيه آن است موجود است و حكم آن را به احسن وجهه بر آن بسنجيم و قياس كنيم ؟ فرمود : شما را با قياس چه كار است ؟ همانا كسانى كه پيش از شما بودند و هلاك شدند بوسيله قياس بود ، سپس فرمود : وقتى براى شما مسألهاى پيش آمد كه مىدانيد حكم آن را بگوئيد و اگر مسألهاى پيش آمد كه نمى دانيد ، حكمش اينجا است ( با دستش اشاره به دهانش كرد ) سپس فرمود : خدا ابو حنيفه را لعنت كند ، مىگفت : على ( ع ) چنين گفته است و من چنين گويم و صحابه چنين گفتهاند و من چنين گفتهام ، سپس فرمود : تو با او همنشين شدى ؟ گفتم : نه ولى مىدانم سخنش اين است ، و گفتم : اصلحك الله رسول خدا ( ص ) براى مردم آورد بدان چه در زمان خود بدان اكتفا كنند ؟ فرمود : آرى و آنچه را هم تا قيامت محتاجند ، گفتم : چيزى از آن از ميان رفته ؟
فرمود : نه در نزد اهلش محفوظ است .
( 2 ) 14 - ابان گويد : شنيدم امام صادق ( ع ) مىفرمود : علم ابن شبرمه در برابر جامعه ( احكام ) كه رسول خدا ( ص ) املاء كرده و على ( ع ) به دست خود نوشته گم است و هيچ است ، جامعه براى
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٦٩