تير خود را مىديدند .
15 - عبيد بن زراره گويد شنيدم امام ششم ميفرمود مردى با من همراه شد كه نماز مغرب را تا شب تاخير ميكرد و نماز فجر را در تاريكى ميخواند من مغرب را بمحض فرود شدن خورشيد ميخواندم و فجر را پس از روشنى سپيده آن مرد به من گفت چرا مانند من عمل نكنى ؟ آفتاب پيش از ما بر مردمى طلوع مىكند و از ما كه غروب كرد بر مردمى عيانست ، گفتم بمحض كه از ديده ما غروب كرد بر ما است كه نماز بخوانيم و چون سپيده بر ما دميد بايد نماز صبح بخوانيم اين وظيفه ما است و بر آنان لازم است كه نماز مغرب را وقتى بخوانند كه آفتاب از خود آنها غروب كند .
16 - ابان بن تغلب و ربيع بن سليمان و ابان بن ارقم و ديگران روايت كردهاند كه از مكه مىآمديم تا در وادى اجفر از دور مردى را ديديم نماز ميخواند و هنوز شعاع خورشيد به چشم ما مىخورد نادلگران شديم و او نماز ميخواند و ما بر او نفرين ميكرديم تا يك ركعت نماز خواند و ما بر او نفرين كرديم و گفتيم اين از جوانان مدينه است و چون نزد او رسيديم ديديم امام ششم جعفر بن محمد است فرود آمديم و با او نماز خوانديم و يك ركعت از ما فوت شده بود چون نماز را تمام كرديم خدمتش رفتيم و گفتيم قربانت در اين هنگام نماز ميخوانى ؟ فرمود بمحض كه آفتاب ناپديد شد وقت ميرسد .
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 81
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٨١