تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
كمتر است و ورعش بيشتر و كوشش او در عبادت فزونتر ؟ گفتند او كيست ؟ گفت على بن ابى طالب « ع » گويد به خدا هر كه در انجمن بود از او روى گردانيد و مردى از انصار به او گفت اى عويمر سخنى گفتى كه كسى با تو موافقت نكرد ابو درداء گفت اى مردم من آنچه را ديدم ميگويم و شما هم بايد آنچه ديديد بگوئيد من خود على بن ابى طالب را در شويحطات نجار ديدم كه از موالى خود كناره كرد و از آنان كه همراه ويند مخفى شده و پشت نخلها خلوت كرده من او را گم كرده بودم و از من دور شده بود گفتم به منزل خود رفته است بناگاه آوازى حزين و آهنگى دلگداز شنيدم كه ميگفت . « معبودا چه بسيار جرم بزرگى كه از من برخوردى و در برابرش به من نعمت دادى و چه بسيار جنايتى كه بكرم خود از كشف آن بزرگوارى نمودى معبودا اگر چه بدرازا كشيد در نافرمانيت عمرم و بزرگ است در دفتر جرمم من جز آمرزشت آرزوئى ندارم و جز رضايت اميدم نيست » اين آواز مرا به خود جلب كرد و دنبالش رفتم و ناگاه ديدم خود على بن ابى طالب است خود را از او پنهان كردم و آرام حركت نمودم چند ركعتى بجا آورد در آن نيمه شب تار سپس بدرگاه خدا مشغول گريه و زارى و دعا و شكوه شد و در ضمن مناجاتش ميگفت « معبودا در گذشت تو انديشم و خطايم بر من آسان آيد و ياد سختگيرى تو افتم و گرفتاريم بر من بزرگ شود سپس فرمود آه اگر من در نامهء عملم گناهى بخوانم كه از ياد بردم و تو آن را بر شمردى و بگوئى او را بگيريد واى از اين گرفتارى كه عشيره اش نتوانند نجاتش داد و قبيله اش سودى به دو نرسانند همه مردم به حال او رقت كنند گاهى كك او را احضار نمايند سپس فرمود آه از آن آتشى كه جگرها و كليه‌ها را كباب كند آه از آتش بركننده كباب از سيخ آه از فروشدن در لجه شراره‌هاى سوزان در ، گريه اندر
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 78 | الشيخ الصدوق / محمد باقر كمره‌اى