شيون برخاست ، اكنون مشكل پسر ابو سفيان در پيش است دنيا مرا خندانيد پس از آنكه بگريهام انداخت « عجب نيست خبر دختر من و پرسش ، او ما فاميلى داريم كه چنين پرسشى كند ؟ . . . » چه بد بودند مردمى كه مرا پست كردند و در دين خدا مسامحه نمودند اگر محنتهاى گرفتارى از ما برفت آنها را به حق محض واداريم و اگر وضع ديگرى پيش آمد بر مردم فاسق تأسف مخور از من دور شو اى اخا بنى دودان .
6 - علاء بن حضرمى بر پيغمبر وارد شد و عرضكرد يا رسول الله من خاندانى دارم كه به آنها احسان ميكنم و در عوض به من بد ميكنند با آنها صله ميكنم و از من مىبرند ، رسول خدا ( ص ) فرمود بوجه احسن دفاع كن تا آنكه دشمن تو است دوست تو گردد به اين برنخورند جز كسانى كه صبر كنند و برنخورند بدان جز صاحبان بهره بزرگ ، علاء بن حضرمى گفت من شعرى به از اين بهتر گفتم ، فرمود چه گفتى ؟ اين قطعه را سرود .
ز تيره كينه ور دلى بياور بدست
بده سلامى بلند كه پينه بايد شكست
اگر كه خوش آمدند بكن خوشى با همه
و گر ز تو سرزدند مپرس چى گفته است
كه بشنوى آنچه را فزايد آزار تو
آنچه نهان گفتهاند ميار ديگر بدست
پيغمبر ( ص ) فرمود بسا شعرى كه در آن حكمت است و بيانى كه سحر آميز است ، شعرت