گفت ميترسم پخته نباشند سلمان سخت در خشم شد و گفت چه دليرى كه اين نانها را باز ميرسى به خدا آبى در آن كار كرده كه فرشتگان از زير عرش آوردند و آن را بباد سپردند و بادش با بر ريخته و ابرش به زمين باريده و بدستيارى رعد و فرشتگان بجاى خود رسيده و زمين و چوب و آهن و بهائم و آتش و هيزم و نمك و آنچه نتوان برشمرد در آن كار كرده تو از كجا حق شكر آن توانى ؟ ! ! ابو ذر گفت به خدا باز گردم و آمرزش جويم از آنچه كردم و در نزد تو معذرت جويم از آنچه بد داشتى .
7 - امام صادق ( ع ) فرمود هر كه در صبح صدقه اى دهد خدا نحسى آن روز را از او بگرداند .
8 - امام باقر ( ع ) فرمود پيغمبر بيمارى شد كه به گرديد فاطمه سيده زنان با حسن و حسين ( ع ) از او عيادت كردند حسن را بدست راست و حسين را بدست چپ و خود در وسط مىآمد تا به منزل عايشه وارد شدند و حسن سمت راست پيغمبر نشست و حسين سمت چپش و هر كدام آن قسمت از تن رسول خدا را كه دسترش داشتند و شكن گرفتند و پيغمبر بيدار نشد ، فاطمه گفت عزيزانم جد شما بيهوش است اكنون برگرديد و او را وانهيد ، به هوش آيد و نزد او مراجعت كنيد ، گفتند اكنون ما برنميگرديم
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 443
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٤٣