( * ) كيفيت استدلالات حضرات به آيهء شريفه را بيان كنيد ؟
1 - يهود از روى افتراء و از باب تشريع و بدعت ، برخى از خوراكيها را بر خود تحريم كرده بودند .
2 - خداى تعالى در مقام ردّ يهود به پيامبر خطاب مىفرمايد كه به ايشان بگو :
در آنچه به من وحى شده و در ميان محرّماتى كه به وسيلهء وحى به من ابلاغ شده ، هيچ محرّمى غير از خون ريخته شده ، ميته و گوشت خوك ، وجود ندارد .
3 - آنچه غير از اين امور اعلام شده است حرام نيست .
پس : حكم كردن به حرمت غير اين امور اعلام شده ، حكم به غير دليل است كه امرى است حرام .
( * ) نتيجهء فوق را چگونه تعميم داده و چه استفادهاى از آن مىكنند ؟
مىگويند : از نظر آيهء شريفه ، نحوهء ابطال تشريع و بدعت يهود را صرف نيافتن و عدم علم به حرمت قرار داده حال اين عدم حرمت به سبب عدم وجدان را در موارد مشابه استفاده كرده مىگوييم :
1 - دليلى بر حرمت شرب توتون اقامه نشده .
2 - آنچه دليلى بر حرمتش اقامه نشده از محرّمات نيست .
پس : توتون محكوم به حليّت است و ما در رابطه با آن آزاديم ، و هذا معنى اصل البراءة .
( * ) اگر اشكال شود :
1 - آيهء شريفه خطاب به پيامبر است و مورد آن عدم الوجدان پيامبر است .
2 - عدم وجدان پيامبر مساوى با عدم وجود است و حال آنكه عدم وجدان ديگران دليل بر عدم وجود نيست پس نمىتوان گفت ما هم دليلى بر حرمت شرب توتون نيافتم و نيافتن ما دليل بر حليّت آن است . در نتيجه : در مورد مسئلهء مورد بحث نمىتوان به آيهء شريفه مزبور استدلال نمود ، چه پاسخ مىدهد ؟
مىگويد : بله قبول داريم كه عدم وجدان پيامبر با عدم وجدان ما فرق دارد و لكن مدّعا اين است كه :
لحن آيه داراى جهتى است و عنايتى در آن است .
يعنى : مىتوانست بفرمايد : قل ليس فيما اوحى و يا مىتوانست بفرمايد : قل لا يوجد فيما اوحى ، لكن از اين تعبير عدول كرده و فرمود : قل لا أجد ، و لذا آيه در مقام دادن مناط است . و مناط عدم حرمت ، عدم وجدان است و اين تنقيح مناط به درد ما نحن فيه نمىخورد .
( * ) حاصل مطلب شيخ در عبارت ( لكن الانصاف انّ غاية الامر ان يكون فى . . . . الخ ) چيست ؟
اين است كه : در دلالت آيه مزبور بر برائت اشكالاتى وارد است :
1 - اشاره و اشعار در عدول از ( ليس ) به ( لا أجد ) به دادن مناط از عدم وجود به عدم وجدان تعبير شده ،
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٩