تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
تو بايد بنده خوبى باشى من دير زمانيست كه تا خدا خواسته در اين درخت جز يك انار نيافتم و اگر تو بنده خوبى نبودى دو انار نيافتمى ، فرمود من مرديم كه در سرزمين موسى بن عمران ساكنم . گويد چون صبح كرد ، موسى به او گفت : آيا بنده‌اى عابدتر از خود ميدانى ؟ گفت : آرى فلان فلانى و نزد او روانه شد و بناگاه او بسيار از آن اولى عابدتر بود ، و چون بشب رسيد دو گرده نان با آب برايش آوردند ، و او بموسى گفت : اى بنده خدا تو كه باشى راستش تو بنده‌ى خوبى باشى ، من دير زمانيست كه خدا خواسته اينجا هستم و جز يك گرده برايم نيامده ، و اگر تو بنده خوبى نبودى دو گرده برايم نيامدى ، تو كه باشى ؟ فرمود : مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران . و آنگاه موسى به او گفت : بنده‌اى عابدتر از خود دانى ؟ گفت : آرى فلان آهنگر در شهرى چنين و چنان گويد : موسى نزد او آمد مردى ديد كه در عبادت نبود بلكه همان ذكر خدا ميكرد و چون وقت نماز شد برخاست نماز خواند ، و چون شبش رسيد بدست آوردش نگاه كرد و دو برابرش يافت و بموسى گفت : اى بنده خدا تو كه باشى راستى بنده خوبى باشى ، من تا خدا خواسته اينجايم و دست آوردم كم و بيش بهم نزديك بود و امشب دو برابر است تو كه باشى ؟ فرمود من مرديم ساكن سرزمين موسى بن عمران ، گويد دست آوردش را برگرفت و يك سومش را صدقه داد ، و يك سومش به بنده‌اى كه داشت و آزادش كرده بود داد و با يك سوم باقى خوراكى فراهم كرد و با موسى خورد و گويد : موسى ( ع ) لبخندى زد و او گفت : بچه لبخند زدى پاسخ داد پيغمبر بنى اسرائيل مرا رهنمود بفلانى و او را عابدترين خلق يافتم و او رهنمود مرا بفلان و او را عابدتر از او يافتم و او مرا دلالت كرد به تو و گمان برد تو عابدتر از او هستى و تو مانند آنها نيستى ، گفت من مردى مملوكم ، نبينى كه ذكر خدا كنم و در سر وقت نماز كنم . و اگر روز به نماز كردن نهم بدر آمد مولايم زيان رسانم و هم به كار مردم ، آيا ميخواهى به شهر خود به روى گفت : آرى ، گويد ابرى بر او گذر كرد و آهنگر به آن ابر گفت : بيا گويد : آمد و آهنگر به او گفت : قصد كجا دارى ؟ گفت سرزمين چنان و چنين گفت برگرد با دو ابر ديگرى به او گذر كرد و گفت : اى ابر بيا و آمد به او گفت : كجا قصد دارى ؟ گفت زمين فلان گفت برگرد پاره ابر ديگر آمد و او را پيش خواند و گفت بكجا ميروى ؟ گفت : بسرزمين موسى بن عمران گويد : به او گفت اين را ببر با نرمش و او را به نرمى در زمين موسى بن عمران بنه . فرمود : چون موسى به بلاد خود رسيد گفت : پروردگارا بچه عملى او را بدين مقام