تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 71 و 72 ) ( آداب معاشرت ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
52 - همان : بسندش تا امام رضا ( ع ) در تفسير قول خدا ( 8 سوره الدهر ) و ميخورانند خوراك را با اينكه دوستش دارند بمسكين ( و يتيم و اسير ) مقصود اينست كه دوست دارند خدا را يا دوست دارند آن خوراك را ؟ فرمود : دوست دارند آن خوراك را ( يعنى نياز به خوردن آن دارند مترجم ) . ( 53 ) تفسير عياشى : بسندش از مردى كه گفت : از امام ششم ( ع ) پرسيدم بمرد سائلى كه نميدانم مسلمان است خوراك بدهم ؟ فرمود : آرى به او خوراك بده تا عقيده او را در ولايت و عداوت ندانى زيرا خدا ميفرمايد : ( و بگوئيد در باره مردم به خوبى ) ، و خوراك نده به كسى كه دشمن چيزى از حق است يا دعوت كند به چيز باطلى . 54 - همان : بسندش تا امام ششم ( ع ) فرمود : همانا گرفتار شد يعقوب پيغمبر ( ع ) به واسطه يوسف كه از او جدا شد براى اينكه گوسفند فربهى سر بريد و يكى از ياران او بنام بيوم ( بقوم نسخه بدل و يا بنوم مركب از بن با ووم باحتمال در پاورقى ص 368 ) نيازمند بود و چيزى نداشت بدان افطار كند و يعقوب از او غفلت كرد و به او خوراك نداد و گرفتار بفراق يوسف شد و از آن پس چنان شد كه هر بامداد جارچى او جار ميزد هر كه روزه نيست بر سر چاشت يعقوب حاضر شود و چون شب ميشد جار ميزد هر كه روزه هست بر سر سفره شام يعقوب آيد . 55 - مكارم الاخلاق : از امام صادق ( ع ) فرمود براستى كه خدا عز و جل دوست دارد اطعام در راه خدا را و دوست دارد كسى كه براى خدا اطعام كند ، و بركت در خانه او شتابانتر است از فرو رفتن تيغ دلاكى در كوهان شتر . 56 - امالى طوسى : بسندش تا پيغمبر ( ص ) كه خدا عز و جل فرمايد : اى آدميزاده بيمار شدم و از من ديدار نكردى ، گويد : پروردگارا چگونه از تو ديدار كنم با آنكه پروردگار جهانيانى ؟ فرمايد : فلان بنده‌ام بيمار شد و اگرش ديدار ميكردى مرا نزد او يافتى ، فرمايد : از تو آب خواستم و مرا سيراب نكردى ؟ گويد : چگونه با آنكه تو پروردگار جهانيانى ؟ فرمايد : بنده‌ام از تو آب خواست و اگرش سيراب كرده بودى مرا در آن يافتى ، فرمايد از تو خوراك خواستم و به من نخوراندى ؟ گويد : چگونه شود با اينكه تو پروردگار جهانيانى ؟ فرمايد فلان بنده من از تو خوراك خواست و اگرش خورانده بودى آن را نزد من يافتى . 57 - نوادر راوندى : بسندش تا رسول خدا ( ص ) فرمود : سبكبارترين عذاب‌شونده مردم دوزخ ابن جذعان است ، گفتند : يا رسول الله چه شده كه عذاب ابن جذعان سبكتر است ؟ فرمود : او بمردم خوراك ميداده « 1 » .
هامش
( 1 ) نام او عبد الله است ، و بقولى او گنجى يافته بزرگ و از آن مردم را اطعام ميكرده و كار خير ميكرده ، و حكايت است كه او از كسانى بوده كه در زمان جاهليت ميخوارى را قدغن كرده با اينكه شيفته آن بوده ، و او است كه ابو قحافه پدر ابى بكر را اجير كرده بود تا مردم را جار بزند براى خوان او ( از پاورقى ص 368 ) .