اخبار باب :
1 - احتجاج : بسندش تا ابى محمد عسكرى از پدرانش ، فرمود : محمد بن مسلم بن شهاب زهرى .
نزد امام چهارم آمد و غمزده و اندوهناك بود ، و زين العابدين ( ع ) به او فرمود : چرا غمناكى ؟ پاسخ داد يا ابن رسول الله غم و اندوه بر من بدنبال هم آيند چون كه در بوته امتحان درآمدم بوسيله حسد بران بر نعمتها كه دارم ، و جمعى و توقعى كه از من دارند ، و هم از آنها كه اميد خير از آنها دارم و به آنها احسان ميكنم و گمانم بى جا است آن حضرت فرمود : زبانت را نگهدار و برادران و دوستانت را با خوددار .
زهرى « 1 » گفت : يا ابن رسول الله من با آغاز سخنم به آنها خوشى كنم ، فرمود : چه از واقعيت پرورى مباد به خود خوشبين باشى ، مبادا سخنى بگوئى كه دلپذير نيست و گر چه از آن عذر توانى ، نه هر كس كه بد بگوشش رسانى توانى عذرى پذيرا برايش داشته باشى .
سپس فرمود : اى زهرى ، هر كه خردش از هر چه دارد كاملتر نباشد ، هلاكش در كمتر چيزى كه دارد مىباشد سپس فرمود : اى زهرى نميتوانى مسلمين را بجاى خاندان خود بنهى ، و سالخوردهشان را بجاى پدر گيرى ، و خردسالشان را بجاى فرزند خود ، و همزاد خود را بجاى برادر ، بكدامشان خواهى ستم كنى ، و بكدامشان نفرين كنى ، و آبروى كدام را ببرى .
اگر ابليس لعنه الله به تو وانمود كه برترى دارى به كسى از مسلمانان اهل قبله بنگر اگر از تو سالخوردهتر است بگو در ايمان از من بيشتر است و در كار خوب پس او بهتر از من است ، و اگر از تو كمسالتر است بگو من در گناهان از او پيشم و او از من بهتر است ، و اگر همسال تو است بگو : من بگناه خودم يقين دارم و در باره او شك دارم و نبايد از يقين خود بوسيله شك درگذرم ، و اگر ديدى مسلمانان تو را بزرگ شمارند و احترامت كنند بگو به من تفضل كردند ، و و اگر جفاء و دورى از آنها ديدى بگو اثر گناهى است كه كردم ، و چون چنين حساب كنى خدا بر تو آسان گيرد زندگى را و دوستانت فزون و دشمنانت كم شوند و به نيكى آنها شاد باشى و از جفاشان افسوس نخورى .
و بدان كه محترمترين مردم در نزد آنها كسى است كه به آنها فيض رساند ، و نسبت به آنها
هامش
( 1 ) زهرى مدنى و تابعى است ، و بقولى علم فقهاء سبعه را از بر كرده و شاگرد ده تا از صحابه بوده .