42 - بسندش تا امام رضا ( ع ) كه بسند پدرانش فرموده رسول خدا ( ص ) فرمود : پنج كس باشند كه آتش آنان خاموش نشود و تنشان بىجان نگردد : مردى كه بت پرستيده ، و مردى كه عاق والدين است ، و آنكه نزد پادشاه از برادر دينى خود بدگوئى كرده تا او را كشته ، و مردى كه بيگناهى را كشته ، و مردى كه گناه كرده .
و آن را بخدايش عز و جل وابسته ( مقصود جبرى مذهب است كه كار خود را از خدا داند ) .
يك خواب
گويند استاد ما شيخ مفيد ( ره ) كه كنيهاش ابو عبد اللَّه و نامش محمد بن محمد بن نعمان رضى اللَّه عنه مىباشد آن خواب را ديده و بشاگردان خود ديكته كرده .
بما خبر رسيده كه استاد ما مفيد ( ره ) گفته است : در خواب ديدم كه در راهى گذر ميكردم و مردم بسيارى گرداگرد هم بودند . گفتم اين چيست ؟ گفتند اين حلقهايست در گرد مرديكه داستان ميگويد : گفتم آن مرد كيست ؟ گفتند عمر بن خطاب است ، پيش رفتم مردم را كنار زدم و درون حلقه درآمدم بناگاه مردى را ديدم براى مردم سخنرانى مىكند در بارهء چيزى كه من نفهميدم و سخنش را بريدم و گفتم : اى شيخ به من بگو كلمهء
« ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ »
( در آيهء 40 سورهء برائه ) چه دلالتى دارد بفضيلت عتيق بن ابى قحافه ( يعنى ابى بكر ) ؟ گفت دلالت آن به فضل ابى بكر از شش راه است :
1 - خدا پيغمبرش را ياد كرده و ابو بكر را با او آورده و دوم او خوانده و فرموده :
« ثانِيَ اثْنَيْنِ »
( دوم دو تا ) .
2 - شرح داده كه هر دو تن در يك جا بودند و بهم الفت داشتند كه فرموده :
«
إِذْ هُما فِي الْغارِ
» ( وقتى كه هر دو در غار بودند ) .
3 - او را به پيغمبر بسته كه در صحبت آن حضرت بوده تا آنها را هم رتبه كرده باشد كه فرموده : «
إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ
» ( چون كه گفت بهمراه خود ) .
4 - از اين رو كه گزارش داده از مهرورزى پيغمبر به دو براى موقعيتى كه نزد او داشته و فرموده :
« لا تَحْزَنْ »
( اندوه مخور ) .