نداشته و روز غدير در آغاز سخنش فرموده بطور صريح و اقرار از امتش گرفته كه :
اولى است بدانها از خودشان بدان معنا كه خدا در قرآن خود فرموده : ( 6 - الاحزاب ) : پيغمبر اولى است بمؤمنان از خودشان سپس عطف بدان فرموده پس از اعتراف مردم حاضر به اين اولويت كه هر كه را من مولا باشم اين على مولاى او است ، و اين كلمهء مولا معنى ديگرى هم دارد اما روا نيست كه قصد كرده باشد جز همان معنا را كه در سخن پيش خود بدان تصريح كرده و از امت بدان اقرار گرفته نه معناى ديگر را و آن بمنزلهء اينست كه فرموده باشد : هر كه را من به دو اولى هستم از خودش على به دو اولى است از خودش و حاشا به خدا كه پيغمبر ( ص ) جز آن معنا را قصد كرده باشد .
راه ديگرى براى اثبات مطلب :
و آن اينست كه قول پيغمبر ( ص ) :
« من كنت مولاه فعلى مولاه »
از دو حال بيرون نيست يا مقصود از مولى همان اولى است كه در پيش بر آن اقرار گرفته يا معنى ديگرى را از مولى قصد كرده است . اگر همان معنا را قصد كرده همانست كه ما معتقديم و بدان اعتماد داريم و اگر معنى ديگرى قصد كرده با مردم گفتگوئى كرده كه خلاف مقصودش از آن فهميده شود و قرينهاى براى فهم آن نياورده و دليل عقلى هم بر فهم آن نبوده كه از تصريح بىنياز كند و اين يك مبهم گوئى است كه بر رسول خدا ( ص ) روا ندارد آن را مگر نادان بيخرد .
جواب از پرسش چهارم :
دليل بر اينكه لفظ اولى معنى امامت و رياست بر امت دارد اينست كه دريابيم اهل لغت اين وصف را نيارند مگر براى كسى كه مالك سرپرستى آنست كه به دو اولى است و در بارهء او تصرف دارد و امر و نهيش در او نافذ است . نبينى كه گويند : سلطان اولى است باقامهء حدود از رعيت و آقا اولى است به بندهء خود و شوهر اولى است بهمسر خود و فرزند كسى كه مرده اولى است بميراث او از همه خويشان او ؟ و قصدشان در اين عبارتها همانست كه ما گفتيم نه جز آن و مفسران اتفاق دارند بر اينكه مقصود خدا سبحانه در آيهء «
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
» اينست كه