4 - در محاسن ( . . ) بسندش عليه السّلام از هشام بن سالم كه امام چهارم عليه السّلام از انگور خوشش مىآمد ، يك روز روزه بود در افطار ام ولدش نخست برايش خوشه انگورى آورد و سائلى آمد و آن حضرت خوشه انگور را به او داد و ام ولد نزد سائل فرستاد و آن را خريد و در بر امام نهاد و سائل ديگر آمد و باز هم آن را بوى داد و ام ولد باز چنين كرد و بار چهارم امام آن را خورد .
5 - و از همان ( . . ) بسندش تا كسى كه ديده امير المؤمنين عليه السّلام نان را با انگور مىخورد .
6 - و از همان ( . . ) بسندش تا اينكه روزى امير المؤمنين عليه السّلام نزد همسر عامريه خود وارد شد و زنهائى از فاميل او مهمانش بودند ، فرمود از آنها پذيرائى كرديد ؟ گفت : به خدا چيزى بدانها نخوراندم .
گويد : يكدرهم از اطاق خود بر آورد ، فرمود : با آن انگور بخريد و آن را آوردند و فرمود بدانها بخورانيد و گويا شرم ميكردند و خودش خوشهاى برگرفت و از آنها دور شد و آن را خورد به تنهائى .
7 - و از همان ( . . ) بسندش از ابى اسامة كه نزد امام ششم رفتم و انگور آوردند و از آن خورديم .
8 - و از همان ( . . ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه انگور را دانه دانه بخوريد كه خوشمزهتر و گواراتر است .
9 - و از همان ( . . ) بسندش تا امام ششم عليه السّلام كه پيغمبرى به خدا از غم ناليد و خدايش فرمود : انگور بخورد .
10 - و از همان ( كه اين خبر را در باره نوح آورده ) .
11 - و از همان ( 456 ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه چون آب از استخوانهاى مردههاى طوفان كنار رفت و نوح عليه السّلام آنها را ديد سخت بيتاب شد و اندوه خورد و خدايش وحى كرد انگور سياه بخور تا غمت برود .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 3
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣